دانلود رمان دزد دل pdf از نرگس واثق برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کمند دختری که افغانی الاصل است ولی خانواده اش و گم می کنه و دست سر دسته ای دزدها میوفته و میشه یه دزد ماهر اما یه روز وقتی جیب یکی و می دزده طرف می فهمه و… این داستان، صرفا فانتزی و جنایی می باشد !
پوزخندی زدم و بی توجه بهش از کنارش گذشتم. حتی یک تشکر خشک و خالیهم نکردم. تو دلم عروسی بود خدا رو شکری زیر لب گفتم نگاهم به یک کوچهی دنج و باریک کشیده شد. با سرعت خودم رو داخلش پرت کردم. خوشحال از کا ری که کرده بودم دست بردم سمت کیفم که دستم کشیده شد. برگشتم همون پسر چشم سبز بود. چینی به ابرو دادم و گفتم:
– فرمایش؟
این بار اون پوزخند زد و گفت:
– فکر کنم کیف پول من رفته توی کیف شما!
رنگ از رخم پرید.
ولی خودم رو نباختم با جرعت مقابلش ایستادم کور خوندی آقا جنگلی من بار اولم نیست. با حرص و عصبانیت گفتم:
چطور جرعت کردی، به من میگی دزد؟
پوزخندی زد و با یک حرکت کیفم رو از روی شونم چنگ زد. تا اومدم دهن باز کنم زیپش رو باز کرد و کیفش رو در آورد و مقابل چشمهای بهت زدهام تکون داد بعدشم خیلی ریلکس گفت:
– این چیه؟ ای تف به این شانس نه کمند خودت رو نباز ابرو بالا انداختم و گفتم:
– خب شاید وقتی با هم تصادف کردیم افتاده تو کیف من!
خدایی دیدید من چقدر مطلومم آخه؟
چشمهاش رو بزرگ کرد و گفت:
– اوه که این طور حالا که دادمت دست پلیس میفهمیم چجوری افتاده.
با این حرفش انگار کسی به من جک گفته باشه زدم زیر خنده. وقتی خوب خندیدم
ناگهانی خندم رو قطع کردم سرم رو نزدیک بردم کمی سرش رو عقب داد. چشمهام رو بزرگ کردم و گفتم:
– بده. چشمهاش گرد شد و با لکنت پرسید.نمی… ترسی؟
خودم رو عقب دادم با دست الکی خاکهای رو شونم رو پس زدم و گفتم:کمند از کسی نمیترسه.