دانلود رمان مهرجان pdf از طیبه نوربخش برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
هیچ وقت هیچ کجا را به اندازه ی خانه ی حکیمه جان خانه ندانسته ام. همیشه آن آپارتمان پیر اجرنمای دوطبقه که وسط هالش یک ستون پیچک پوش دارد و پرده ی پنجره ی قدی اش حریری سپید است که از وسط باز شده و وقتی به گلمیخ های اطراف پنجره وصل میشود نور و زندگی به داخل خانه میپاشد برایم خانه ترین خانه ی دنیاست…
به قلمه ی پیچک داخل شیشه ی خالی سس لبخند میزنم و لیوان را می شویم. مراقبم که قوز نکنم تا با لوله ی کتری برخوردی پیش نیاید و قطره ای نچکد. هنوز هم میتوانم سوزش غافلگیرکننده ی قطره آب دیروز را به خاطر بیاورم. به دقت لیوان را آب میکشم و به قلاب زیر آبچکان وصل میکنم و با احتیاط می چرخم تا از آشپزخانه خارج شوم. امروز صبح هیچ کاری ندارم و وقتم آزاد است تا شش بعدازظهر که باید در محل قرار همیشگی پارمیس را ببینم!
سرم را عقب میاندازم و سرخوش میخندم. هشت ماه از تغییر اسم اعظم میگذرد و من هنوز نمیتوانم نخندم. کارمان ایجاب میکند تا به قول پارمیس اسامی شیک داشته باشیم. لباس فرممان باید اتوکشیده و پاکیزه باشد و آرایششان بی نقص. و من همه ی اینها را دوست داشتم؛ البته منهای اعظمی که تبدیل به پارمیس شده است!