رمانسرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمانسرا
دانلود رمان لیلا pdf از AZI_H10

دانلود رمان لیلا pdf از AZI_H10

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، درام، بزرگسال

خلاصه رمان لیلا

لیلا دقیقاً در لحظه‌ای که ثبات را تجربه می‌کرد، با از دست دادن پدر، دنیایش وارونه شد. و در اوج این آشفتگی عاطفی، مرتکب یک اشتباه سرنوشت‌ساز شد: عاشق شدن، آن هم عشقی نابجا و حماقت‌ آمیز …

قسمتی از رمان لیلا

بعد خداحافظی با نفس عمیقی گوشی رو از گوشم فاصله دادم، بیرون سرد بود و من تازه بعد از قطع کردن تماسم متوجه این موضوع شده بودم! به پشت باغ رسیده بودم و راستش نور چراغ‌ها هم اصلا نمی‌تونست ترسی که تازه دچارش شده بودم رو از بین ببره. راست می‌گفتن که حین صحبت کردن اصلا متوجه اطرافت و موقعیتت نیستی! لعنتی، در حالی که تندتند حرکت می‌کردم، همونطور گه گاهی هم سرم رو پشتم برمی‌گردوندم تا مبادا کسی پشتم باشه! راستیتش از همون بچگی از تاریکی و البته پشت خونه‌ی آقاجون می‌ترسیدم و این ترس لعنتی تا اون موقع که 24 سالم شده بود باز هم همراهم بود! متوجه موقعیتم نبودم و برای یکبار دیگه هم برگشتم تا پشتم رو ببینم اما محکم با کسی برخورد کردم، از ترس اینکه نکنه جن یا دزدی باشه سریع به سمت جلوم برگشتم و همین که خواستم جیغ بزنم جلوی دهنم گرفته شد. متعجب به مرد رو به روم نگاه کردم، با اون کت و شلوار شیک و سیاه رنگش بهش نمی‌خورد که دزد و یا البته جن باشه اما خب احتیاط شرط عقله! سارا همیشه می‌گفت جن‌ها سم دارن و من احمق هم سریع سرم رو پایین آوردم اما خب متاسفانه اون کفشای ورنی که

پوشیده بود اصلا پاهاش رو نشون نمی‌داد و من بیشتر ترسیدم! یکی نبود بهم بگه آخه احمق کدوم جنی اینطور اتو کشیده و خوش پوش میاد جلوت؟ نگاهم رو با ترس دوباره به صورتش دادم، موهاش کم پشت بود و یک جورایی به قول سارا که وقتی این مدل مردها رو با این مدل مو می‌دید می‌گفت لامصبا مدرسه‌ای زدن ولی برای دلبری! راست می‌گفت، موهاش خیلی کم پشت بود اما هم از جلو و هم کناره‌هاش و عقبش سفید سفید کرده بود. اخم‌های تو چهره‌اش و اون صورت خشن اما قشنگش یکجورایی من رو بیشتر ترسوند. این خشن بودنش به دزدها می‌خورد و من همونجا فاتحه‌م رو خوندم! -دستم رو برمی‌دارم ولی جیغ نزنی! صداش بم بود و خب البته با این ظاهرش توقع صدای نازک و زنانه نداشتم که! مطیع سرم رو تکون دادم اما همین که دستش رو برداشت دوباره دهنم رو باز کردم اما خب مثل اینکه دزد بزرگوار زرنگتر از من بود! دوباره جلوی دهنم رو گرفت،

دستاش اونقدر بزرگ بود که مثل ماسک انگشتاش نصف صورتم رو گرفته بود و نفس کشیدن تو اون موقعیت واقعا برام سخت بود! ترسیده بودم، دیگه واقعا ناامید بودم، اون داخل اونقدر سر و صدا و شلوغ بود که اگه دو ساعت دیگه‌م نمی‌رفتم داخل کسی متوجه نبودنم نمی‌شد و قطعا تو این دو ساعت می‌تونست هر بلایی که دلش می‌خواد سرم بیاره! -نمی‌فهمی؟ دارم میگم دستم رو برمی‌دارم جیغ نزن! درست می‌گفت، تو اون موقعیت هیچی به ذهنم نمی‌رسید و من فقط دلم می‌خواست از زیر این مرد لعنتی آزاد بشم. ابهت صداش و صورتش بیشتر از اینکه دزد باشه من رو ترسونده بود، بهش می‌خورد حداقل بالای سی سال سن داشته باشه و خب ما تو این خونه پسری با این سن و سال نداشتیم و مهمون غریبه هم کسی دعوت نمی‌کرد، این لعنتی دیگه کی بود! با یک فکر یهویی، دهنم رو به زور وارد کردم و تا به خودش بیاد، کف دستش رو گاز گرفتم، خودم هم از گازی که

گرفتم دندونام درد گرفت اما مهم نبود، دندونام رو می‌تونستم یه کاریش بکنم بعدا اما اگه این عوضی یه بلایی سرم می‌آورد چی؟ تو صورتش بدون اینکه یک دونه خط بیفته، خنثی فقط نگام می‌کرد! نمی‌دونم چرا اما با همین نگاه کردن عادیش که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، خودکار دندونام شل شد و گوشت کف دستش رو ول کردم. پوزخندی که گوشه‌ی لب‌های گوشتیش نشست، ناخودآگاه بود که چند ثانیه به لب‌هاش و اون ته ریش کم اما مرتبش خیره شدم! -دستم رو بر می‌دارم، هر گوهی می‌خوای بخور! متعجب و پر حرص از این حرفش فقط نگاش کردم و اون هم سریع دستش رو برداشت و نیم نگاهی به کف دستش انداخت! به کل موقعیتم رو یادم رفته بود و بالاخره با صدای لرزونی گفتم: -شما اینجا چیکار می‌کنی؟ در حالی که راهش رو به سمت خونه کج می‌کرد بدون اینکه جوابم رو بده، سریع قدم برداشت! البته اونی که سریع قدم برمی‌داشت من بودم و اون عادی قدم برمی‌داشت!

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
لیلا دقیقاً در لحظه‌ای که ثبات را تجربه می‌کرد، با از دست دادن پدر، دنیایش وارونه شد. و در اوج این آشفتگی عاطفی، مرتکب یک اشتباه سرنوشت‌ساز شد: عاشق شدن، آن هم عشقی نابجا و حماقت‌ آمیز ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    لیلا
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی، درام، بزرگسال 
  • نویسنده
    AZI_H10
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    1185
خرید کتاب
45,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 156 بازدید
  • 45,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانسرا " میباشد.