رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان روژیار pdf از سارا

 

دانلود رمان روژیار pdf از سارا

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

 ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، رئال

خلاصه رمان روژیار

“روژیار” قصه دختری به نام دلا را روایت می‌کند که یک دهه از عمرش را در تنهایی و به دور از خانواده گذرانده است. او از سوی عزیزانش طرد شده و در انزوای خود با زخم‌های گذشته دست و پنجه نرم می‌کند. ناگهان مردی وارد زندگی‌اش می‌شود که ارتباطی نادانسته با گذشته او دارد. اما هیچ‌کدام از این ارتباط آگاه نیستند و این ناشناخته سرنوشتشان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این رمان دارای بخش‌هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشد.

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان آناشید

دانلود رمان باقلوای پر ماجرا

دانلود رمان نیلای

بخشی از رمان

صدای ارومش دوباره به گوشم رسید هرچی بگی حق داری ولی لازمه باهم صحبت کنیم اولین فرصت… صدای قدماش و صدای در اسانسور نشون میداد نیک رفته. اشکامو پاک کردم و از جام بلند شدم. کاش خونه رو عوض کرده بودم که هیچوقت پیدام نمیکرد یچوقت پیدام نه گوشیمو برداشتم و برای پیمان نوشتم…. به این دوست از سفر هند برگشتتون بگین دیگه نیاد سراغ من… هیچ حرف ناگفته ای بین ما نمونده…” ساعت از نیمه های شب گذشته بود توقع نداشتم پیمان بیدار باشه ولی چند لحظه بعد گوشیم زنگ خورد و به محض اینکه جواب دادم پیمان گفت نگو که منظورت نیک هست؟ شاکی گفتم نگو که نمیدونستی برگشته. باور کن من فقط میدونستم میخواد برگرده نمیدونستم تاریخش کی هست.

نفسمو کلافه بیرون دادم و گفتم حالا بدون و از من دورش کن. باشه فردا باهاش حرف میزنم. مرسی شب بخیر. حسم قابل وصف نبود خشم و ناراحتیم نسبت به نیک خیلی بیشتر از حس دلتنگیم بود تا دم صبح خوابم نبرد با بی حوصلگی رفتم سرکار و برگشتم نباید با این حس ادامه میدادم وسایل باشگاهمو برداشتم و زدم بیرون. من که نمیذارم این زندگی منو داغون کنه وقتی از باشگاه برگشتم حالم بهتر بود حالا میتونستم بهتر فکر کنم. رفتار دیشبم خیلیم بد نبود امیدوارم نیک دوباره نیاد سر راهم. چند روز گذشت آریا از شیراز برگشته بود و از اومدن نیک هم خبر داشت. نمیخواستم رابطه ی دوستی بینشون بخاطر من خراب شه بخاطر همین چیزی در مورد نیک بهش نگفتم اونم اصلا در مورد نیک با من حرفی نزد.

پیمان تواین مورد خیلی بهتر از آریا میتونست عمل کنه حالا که نیک برگشته بود ذهنم برای فکر کردن به آریا بیشتر بهم ریخته بود از اونطرف آریا منتظر جواب بود و کوتاه نمیومد لپ تاپمو بستم و به اسم راحیل روی صفحه گوشیم نگاه کردم تماسو وصل کردم و همزمان به لیوان آب برای خودم ریختم. خوبم عزیزم مثل همیشه درگیر کار و شرکت … دوفلوها رو یادته آ به مهمونی گرفتن بخاطر برگشتشون کیان زنگ زد گفت به توام بگم بیای …نیک هم اونجا هست دیگه قطعا. نگو که میخوای بخاطر اون نیای تو که دختر ترسویی نبودی. با اخم گفتم هنوزم نیستم راحیل  ولی نمیخوام با دیدنش اعصابم خورد شه. تو مگه نمیگفتی دیگه حتی ببینیشم برات فرقی نمیکنه؟

مکث کردم این حرفی بود که من همیشه به راحیل و پیمان میگفتم ولی حالا که دیده بودمش میدونستم که فرق میکنه خیلیم فرق میکنه آره ولی… ولی نداره میای اونجا تو اصلا کاری به نیک نداری پیش من باش. باشه مهمونی کی هست؟ اخر هفته. باشه میبینمت. گوشیو قطع کردم و لیوان آبو یه نفس خوردم خیلی سخت بود ببینمش و بتونم خودمو حفظ کنم. میدونستم که میتونم ولی خیلی سخت بود. تا آخر هفته هزار بار خواستم به راحیل بگم نمیام و هر هزار بار جلوی خودمو گرفتم اونی که باید فرار میکرد من نبودم. پس باید کار درستو میکردم هرچقدر سخت… به راحیل پیام دادم خونه ی خودم آماده میشم تو مسیر همو ببینیم به پیرهن کارینی پوشیدم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
"روژیار" قصه دختری به نام دلا را روایت می‌کند که یک دهه از عمرش را در تنهایی و به دور از خانواده گذرانده است. او از سوی عزیزانش طرد شده و در انزوای خود با زخم‌های گذشته دست و پنجه نرم می‌کند. ناگهان مردی وارد زندگی‌اش می‌شود که ارتباطی نادانسته با گذشته او دارد. اما هیچ‌کدام از این ارتباط آگاه نیستند و این ناشناخته سرنوشتشان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این رمان دارای بخش‌هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشد.
خرید کتاب
60,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 48 بازدید
  • 60,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.