دسترسی به رمان شوایک سرباز پاک دل اثر یاروسلاو هاشک دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
کتاب شوایک، نوشتهی یاروسلاو هاشک از آثار بینظیر در ادبیات کلاسیک دنیا و یک کتاب در ژانر کمدی سیاه است. داستان در اروپای مرکزی اتفاق میافتد. زمانی حوالی قرن بیستم. و ماجرای مردمی را روایت میکند که در برابر تمام نامردمیها و بیعدالتیها به شیوهی خودشان عصیان کردهاند. شوایک یک سرباز خوب و حتی سادهدل است. و کل کتاب، نمادی است از مردم چک. با خواندن داستان ضد جنگ شوایک، خواهید خندید. خندههایی که تلخند و از سر طنز و حتی کمدی سیاهی برمیایند …
نمونه ای از نثر رمان شوایک سرباز پاک دل
دادگاه منطقهای ایالت بوهم که در حکم دادگاه جنایی است امروز هم مثل زمان شوایک ساختمانی مرکب از یک سری اطاقهای کوچک و شسته رفته است که انسان در آنها احساس غربت نمیکند. بهمین جهت در شوایک تأثیر مطلوبی گذاشت. بالذت دیوارها را که تازه با گچ سفید کرده بودند، همینطور میلههای فلزی را که رنگ سیاه زده بودند، تماشا میکرد. گاهی نگاه خود را به سرنگهبان چاق آقای دمارتینی مأمور بازداشتگاه موقت میدوخت. این مرد یقه و سردوشهای بنفش داشت. رنگ بنفش که در اینجور جاها الزامی بود، همانست که کلیسا برای مراسم و اعیاد رسمی تجویز میکند. انسان بیاد دوران پرشکوه تسلط رومیها بر اورشلیم میافتاد. بازداشتیها را از سلولها بیرون
میکشیدند و به طبقه همکف میبردند تا به حضور پیلاتوس سال ۱۹۱۴ برسند. و بازپرسها این پیلاتوسهای عصر جدید، بجای اینکه برای برائت ذمه خود دستها را بشویند، دستور پیلسن میدادند و بطور مداوم ادعا نامههای از پیش تنظیم شده را برای دادستان میفرستادند. اینجا بود که منطق کنار میرفت و تبصرههای قانونی پیروز میشدند. تبصره آدم را خفه میکرد، تبصره کرو لال میشد، تبصره از در و دیوار میریخت، تبصره به دست و پا میپیچید، تبصره خطرناک میشد. این قضات شعبده بازان قانون بودند خادمان لفظ قانون بودند. متهم خوران بودند پلنگهای جنگل اتریش بودند که بر اساس شماره ماده قانون خیز خود را برای گرفتن قربانی خویش اندازه گیری میکردند.
معهذا یک استثناء بر این قاعده بود. چند آقا که آنها هم از اداره مرکزی پلیس بودند قانون را خیلی جدی نمیگرفتند میان علف هرزگاهی یک ساقه گندم هم پیدا میشود. شوایک را برای بازپرسی پیش یکی از این استثناءها بردند. مرد خوبی بود که قیافه بسیار ملایمی داشت این مرد در گذشته بعنوان مأمور تحقیق والمس قاتل معروف شهرتی بهم زده بود با این قاتل همیشه با ادب رفتار کرده بود خواهش میکنم بفرمائید بنشینید آقای والی، اتفاقا یک صندلی خالی هست. وقتی شوایک را پیش او بردند با مهربانی همیشگی خود او را دعوت به نشستن کرد و گفت: پس آقای شوایک شما هستید؟ شوایک جواب داد: همینطور است جای تردیدی هم نیست برای اینکه پدرم …