دانلود رمان پادمیرا pdf از مبینا مهرآور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی
دختری هستم عاشق یه پسر دست فروش شدم و بهش پول دادم تا بره برای خودش کار پیدا کنه و
بیاد خواستگاریم ولی اون پسر میره و دیگه پیداش نمیشه. چندسال بعد که میخواستم فراموشش کنم
میفهمم پسره رئیس شرکتی هستش که توش کار میکنم…
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان معشوقه جذاب ارباب
دانلود رمان درناز
بخشی از رمان
آهنگ رو عوض کردم و به سمت آینه رفتم، به خودم لبخندی زدم و
همونطور که آهنگ رو برای خودم زمزمه می کردم ریمل رو روی مژه ام کشیدم.
وقتی کارم تموم شد برنداز کلی به خودم انداختم. به نشانه ی
رضایت لبخند دندون نمایی زدم و گفتم:دست مریزاد مانیسا گل کاشتی
بعد با ناراحتی گفتم:چه فایده!
با صدای مامان به حرفم رو خودم، آهنگ رو قطع کردم و رفتم بیرون تا ببینم چی میگه.
بین چارچوب در ایستادم و گفتم:بله مامان؟چیه اول صبحی؟
مامان:چه عجب یه روز زود بلند شدی!فکر کردم خوابی گفتم
بیدارت کنم تا دیرت نشه.
-نه مامان جون حواسم هست.
مامان: خب بیا صبحونه بخور.
الان میام.
رفتم اتاق،روسری و کیفم رو برداشتم و به سمت هال رفتم.
کنار سفره ی کوچکی که روی زمین پهن شده بود نشستم و تیکه
نونی دستم گرفتم. راستش میل غذا خوردن نبود ولی بخاطر مامان
باید تظاهر به اینکار می کردم چون هیچ دلم نمی خواست ناراحتش کنم.
کم زجر نکشیده بود که،من حداقل مایه ی عذابش نشم.
سرم رو باالا آوردم و به چهره ی شکسته و پیرش نگاه کردم.