رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
مطالب محبوب
رمان تابوت سرخ

دسترسی به رمان تابوت سرخ اثر پرویز قاضی سعید دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

ماجراهایی از لاوسون کارآگاه زبده آمریکایی و یارانش. لاوسون قهرمان اصلی داستان؛ این بار محافظ ناشناس دانشمند آلمانی به نام شلینگر است؛ زیرا دولت آمریکا به ویژه شخص رئیس جمهور از او حمایت ویژه ‌ای به عمل آورده تنها امید آن‌ها در اکتشافات فضایی و سفر به مریخ، همین دانشمند است. به همین سبب سعی دارند شلینگر از همه خطرات به دور بماند و آسیبی به او نرسد؛ در حالی که دولت انگلستان با این ادعا که او جنایتکار جنگی ست قصد دارد زمینه‌ی محاکمه شلینگر را در دادگاه نورنبرگ فراهم آورد…

نمونه ای از نثر رمان تابوت سرخ

دومرد از لابلای درخت‌ها گذشتند و بطرف ویلای پروفسور شلینگر براه افتادند. سامسون که خود را پشت در اتاق خانم شلینگر رسانده بود به در کوبید و فریاد زد: سوزان…. سوزان. سوزان از پشت در جواب داد:  بله آقای سامسون؟ سامسون سئوال کرد: حال مامان چطور است؟ سوزان گفت: خوابیده است آقای سامسون خیالتان راحت باشد. در حالیکه خانم شلینگر با شنیدن صدای انفجار از ترس بیهوش شده بود. سامسون لبخندی زد و با خودش زمزمه کرد: وضع خوب است.. خیلی خوب است.. و بعد با صدای بلند نیل را صدا کرد: نیل… نیل… نیل که از همان لحظات اول داخل اتاق رفته و در را از داخل قفل کرده و توی کمد پنهان شده بود،

صدای سامسون را شنید و سامسون نیز فرصت نیافت که مجددا او را صدا کند چون فریاد کریس را شنید: آقای سامسون آقای سامسون… سامسون به عقب برگشت حالا دیگر دیواری در کار نبود او می‌توانست از محل فرو ریخته دیوار، دو مرد را ببیند که مسلسل بدست بطرف خانه می‌آیند. سامسون یکبار دیگر از جسارت این مردان حیرت کرد. در دل اندیشید حتما آن‌ها را شستشوی مغزی داده‌اند اصلا نمی‌ترسند به هیچ وجه نمی‌ترسند نگاه کن روز روشن مسلسل بدست. باینطرف می‌آیند. خدای من آن‌ها چند نفر می‌توانند باشند و من تا کی می‌توانم با آن‌ها مبارزه کنم؟ باز صدای کریس را شنید: آقای سامسون چکار کنم؟

سامسون فریاد زد: آن‌ها را هدف قرار بده. در این موقع هر دو مرد بلافاصله خود را روی زمین انداختند چون آن‌ها هم فریاد سامسون را شنیده بودند. سامون پشت سنگ‌ها و آجرهای دیوار فرو ریخته سنگر گرفت. دو مرد در انتظار تیرانداری نشستند. کریس که چندین بار همراه پدرش به شکار رفته بود و فوت و فن شکار را خوب می‌دانست تا آنجا که امکان داشت به قسمت فرو ریخته پشت بام نزدیک شد و از آنجا تفتگ را آماده تیراندازی نگاه داشت. مهاجمی که با نام رمز “بی” نامیده می‌شد، به مرد همراهش گفت: خیال می‌کنم کسی که داخل ساختمان است می‌خواهد ما را فریب بدهد، او عمدا با صدای بلند گفت آن‌ها را هدف قرار بده که ما …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان تابوت سرخ

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 21 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.