دانلود رمان راز شبانه pdf از ساناز لرکی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه، معمایی
خلاصه رمان راز شبانه
شبانه دختری است که عاشق عکاسی ست اما برادرش شدیدا با این قضیه مخالف است. بدون اطلاع خانواده برای یک مصاحبه میرود و در مسیر برگشت تصادف میکند در آمبولانس متوجه میشود هیچ چیز تصادفی نیست و سرنشینان ماشین و حتی مرد مرموزی که به ظاهر عابر بوده و سوار ماشین شده هم همگی بخشی از یک نقشه هستند. پازلی که باید حل شود.
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان گیوا
دانلود رمان گرگاس
قسمتی از رمان
شبانه برای لحظه ای گنگ او را نگریست و در حال داخل رفتن با پا به ساق پای او کوبید. آراز خدای شوخ طبعی بود چنان تا کنار سکو لنگ زد که انگار تیر خورده است و وقتی شبانه کمکم نگران شد که شاید واقعا آسیب دیده باشد خیلی خونسرد از شمایل آسیب دیده فاصله گرفت و با دست اشاره کرد داخل بروند. شبانه لجش گرفت و با آرنج به پهلوی او زد. آراز پهلویش را ماساژ داد و گفت: _شبانه دست بزن داری ها… شبانه لبخند زد:
_اذیت نکن که کتک نخوری آراز دستانش را به نشانه ی تسلیم بالا برد و با داخل اشاره کرد. آراز به محض ورود اظهار نظر کرد: _جدیدا متوجه شدم خشنی. این رنگ ملایم سبز برات عالیه. _آبی آراز، رنگ دیوارها آبیه. آراز سرش را به نشانه ی تایید داد و لبخند زد. شبانه احساس کرد او یک دفعه جدی میشود. _شبانه من احساستو درک میکنم. شاید خودخواهی باشه اما میخوام شانسمو امتحان کنم. تو هم که کلا از اول با من کل داشتی ذغالاخته
بدون اینکه فرصت دهد شبانه جواب دهد در زد و بعد صورتش را نزدیک شبانه آورد و برایش خواند: _اگر با من نبودش هیچ میلی. چرا ظرف مرا بشکست لیلی. شبانه آرام گفت: _آراز فکر کنم واقعا نیاز دارم از این فضا خارج بشم. چون مهراد کسی توی زندگیشه و فکر کنم همه چی یه خیال بچگانه بود.
یک ابروی آراز بالا رفت و زیرلب گفت: _تو برای فرار از اون داری میای سمت من؟ شبانه آرام او را نگریست. واقعیت همین بود اما نمیخواست خودش را از تکوتا بیندازد و غرور او را بشکند. لبخند زد: _چون فکر میکنم دستبنده خیلی به دستت میآد آراز چنان چهره ی شبانه را نگریست که انگار مردمک چشم های شبانه گسترش یافته است.