رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان آسیاب pdf از سوزان

 

دانلود رمان رمان آسیاب pdf از سوزان

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه، بزرگسال، هیجانی

 

خلاصه رمان آسیاب

پسری عیاش و خوشگذرون که با دوستش آمریکا زندگی میکنه و با وجود پولهایی که ماهیانه پدرش براش واریز میکنه بدون هیچ زحمتی به تفریحا ت مختلفش میرسه تا اینکه مجبور میشه به ایران برگرده… و دختری که از بچگی کار کرده تا خواهرش در آرامش زندگی کنه. آشنایی این ها شروع یک قصه اس…ی قصه‌ی پر پیچ و خمی که قراره یک داستان جدید لابلای زندگ دو شخصیت، با دو سطح اجتماعی متفاوت باشه؛ پسری از تبار ثروت و عیاشی و دختری از تبار فقر و سختکوشی… قراره گاهی بخندیم، گاهی اشک بریزیم… و در کنارش شاید بتونیم خیلی چیزها یاد بگیریم.

رمان های پیشنهادی:

دانلود پارادوکس چشمانش

دانلود رمان مهربانگ

قسمتی از رمان

به موقع میرسیم و با بلند شدن صدای “لا الله اله الا الله” به سمت تابوتی که روی شونه ی چهار مرد آشنا قرار گرفته میریم. بیحس و حال بهش چشم میدوزم و دروغه اگه بگم هیچ ناراحتی توی وجودم نیست. خاکسپاری انجام میشه و هر آشنا و ناآشنایی به سمتم میان و تسلیت میگن. منم با پوزخند کجی روی لب و میمیک صورتی که حالت ناراحتی رو به خودش گرفته جواب میدم و با خالی شدن اطرافم به سمت تپه ی خاکی که مردی به اسم پدر زیرش خوابیده و پارچه ی مشکی روش نشون از نبودن همیشگیش میده، قدم برمیدارم. ایندفعه بیاهمیت به خاکی شدن لباسم کنارش میشینم و میگم:

 همه چیز رو توی پول میدیدی نه؟ حالا بدون یه سکه یا اسکناس، زیر خروار خروار خاک خوابیدی و هیچ کاری هم از دستت برنمیاد. کاش یه ذره پدر بودن حالیت بود. یکم میفهمیدی محبت کردن چیه؟ کاش به جای اینکه بعد از هر بار حرف زدن حسابمو پر کنی، یه بار دست میذاشتی روی شونه م و میگفتی بیا پدر پسری حرف بزنیم. یه بار ازم میپرسیدی دردت چیه؟ اصلا یه بار میزدی توی گوشم و میگفتی این کارات غلطه! ولی فقط بلد بودی پول خرج کنی و آخرش هم هیچکس و هیچ چیز برات نموند.

بلند میشم و خاکهای نشسته روی لباسم رو میتکونم و به سمت سپند منتظر قدم برمیدارم. وقتی سوار ماشین میشیم سپند رو بهم میگه: – مراسم اصلی رو توی باغ میگیرن باید بریم اونجا.. کلافه ماشین و روشن میکنم و میگم: – اصلا حوصله ندارم. خستهم! – ولی نمیشه که مثلا تنها وارث اون مرحومی.. در مقابل حرفش فقط سری تکون میدم و ماشین رو به سمت خونه باغ میرونم.

از فردای اون روز سپند افتاد دنبال کارای ارث و میراث و من رسما شدم رئیس شرکت طراحی و مدلینگ محبی و حالا بعد از تلاش زیاد دیگه همه پذیرفتن که باید پسر سرکش اردشیرخان رو به عنوان رئیس پذیرفت و چقدر برای شرکای پدرم که فکر میکردن من برمیگردم آمریکا و همه چیز برای اونا میمونه بد تموم شد. یه سری قرارداد داخلی برای شرکت و خوش گذرونی و خوش گذرونی.. کلا یکی دو ساعتم توی شرکت میگذره و بقیه ش قاطی دخترا و شبم پارتی یا دورهمی.

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 466 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.