دانلود رمان مهربانگ pdf از بنفشه موحد
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: معمایی، عاشقانه
کیاشا رادمان… مردی که مدتهاست به دور از خانواده و حواشیشان آن سر شهر زندگی مجردی برای خودش ترتیب داده است
با قتل برادرش بر سر ناموس،دوباره بازمیگردد مردی کینه ای و انتقام جو که هدفش تنها خواهر بیگناه قاتل است…روژان اخوان
مهربانگ….فریاد عشق…
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان دشت میخک های وحشی
دانلود رمان بی چهرگان
قسمتی از رمان
خاطره نگاه از او نمیگیرد… یعنی صاف میخوای بذاری کف دست بابات که کجان؟!… اینجوری قضیه بدتر میشه که…. کمی صاف مینشیند و نگاهش را بی توجه به بیرون میدهد… در واقع چیزی نمیدید… فکرش فقط بود…. میدانست اگر نمیخواست نمیرفت.
پی روژان هر چه از کیاشا میگفت که ناراحت است… خاطره برق چشمانش را میدید. از همان برق هایی که وقتی خودش از دوران به کسی میگفت درون چشمانش ستاره میزد. دوباره با التماس سمت دوران برمیگردد خواهش میکنم نگو به حاج بابات دوران… بذار پیش بریم ببینیم اصلا قراره چی بشه… دوران با مهربانی لبخند میزند و نگاه خسته اش را به او میدهد…
تمام مدت در حال جستجوی روژان بود … به دنبال لوکیشن محل سکونتشان. حالا هم با تمام خستگی…. پشت فرمان بود تا به خانه برسند… توام شریک دزدی و رفیق قافله!!! بالاخره نفهمیدیم دلت رضاس روژان با کیاشا بمونه یا نه؟… خاطره بی تفاوت چشم می چرخاند علف باید به دهن بزی شیرین بیاد که اومده… من چیکاره حسنم…. میگم حالا که روژان رفته تو بهشون شبیخون نزن… حاج بابات میره بالا سرشون…. ولی تو کد نده بهش… دوران شانه بالا می اندازد.
نه… واسه چیز دیگه ای میخوام برم سراغ حاجی… خاطره با تایید سر تکان میدهد و چانه اش اسیر چنگال دوران میشود… حالا که بحث بزی و علف ملف شد… حالا من کدومم؟… آقا بزی یا علف خان؟!…. با خجالت می خندد و سر پایین می اندازد. گرما و سرخ شدن گونه هایش را حس میکند: نمیدونم تو کدومى… ولی من نه بزی ام نه علف….. دوران آرام سر سمتش میکشد و با لحن خیلی خواستنی زمزمه می کند اگه هیچ کدومی… چجوری انقدر شیرین اومدی تو چشم و دهن من دختر خانوم؟…..