دسترسی به رمان مامای آلمانی: تصمیمات ناممکن، عشقهای ممنوعه اثر مندی روبوتام دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
داستان این رمانْ تلخ، اما سرشار از شجاعت و عاشقانههای یک ماما و زندانی سیاسی به نام آنکه هاف است که در طی جنگ جهانی دوم اسیر شده و در تمام مدت اسارتش به زنان زندانی یاری میرساند. با این وجود دشمنانی هستند که سد راه او میشوند و مسیر داستان وارد ماجراهای خطرناکی میشود …
نمونه ای از نثر رمان مامای آلمانی
“سازگاری” بعد از رفتن فرمانده، برای مدت زمانی میان نابسامانیهای دنیای خصوصی اتاق تنها بودم، این اتاق به طور واضح کارکردی دوگانه به عنوان اتاق کار و اتاق نشیمن شخصی داشت. تصویر اجباری پیشوای آلمان مثل محراب، بالای یک شومینه روشن نصب شده بود. معدهام با سر و صدا غرغر کرد، خیلی زود دوباره به غذای سر وقت عادت کردم و متوجه شدم که نزدیک ساعت ناهار بود. منتظر ماندم؛ زیرا هیچ کس دستور دیگری نداده بود و فهمیدم که چقدر سریع در نقش فردی بله قربان گو فرو رفتم. در اردوگاه، اطاعت از نگهبانان به عنوان قانون بنیادی بقا به یک طبیعت ثانویه تبدیل شده بود؛ اما بعد روش های سرکشی
را بین واکنشهایمان در “بله قربان” “نه قربان” یافتیم. ما، هیچ یک از ما هرگز خودمان را شهروند درجه دوم نپنداشتیم صرفاً اسیر اسلحههایی بودیم که علیه ما به کار گرفته شده بود. هر روز مبارزهای برای یادآوری این موضوع به خودمان بود، اما آن را بسیار حیاتی فرض میکردیم و راهی برای جلوگیری از فرو رفتن در باتلاق بود. سرانجام خانم گراندرز وارد شد یک سینی نان پنیر و گوشت با خودش آورد. لیوان کوچک نوشیدنی کنار سینی بود. بیش از دو سال بود که من این نوشیدنی را ندیده و نچشیده بودم. پرتوهای نور ظهرگاهی آن را همچون قدحی از شهد در دستانش نمایش میداد. به سختی توانستم تمرکز کنم تا لبهایم لیوان را لمس کند
و آن رازکهای هستی آور نوشیدنی را نفس بکشم. هرگز عادت به این نوشیدنی نداشتم؛ اما پدرم شبها هنگام گوش دادن به رادیو یک لیوان مینوشید و از کودکی به من اجازه داد هر روز عصر جرعهای بنوشم تا مرا بزرگ و قدرتمند کند. نوشیدنی برایم یادآور عطر پدر بود؛ آماده و منتظر… خانه دار هنگام راه رفتن به خاطر درد اندامهای باریکش و فرق موهای کشیدهاش ترق و تروق صدا میداد، همان طور سینی را در یک طرف قرار داد و شمایل مثل موش او قبل از اینکه صحبت کند، چروکیده شد. -شما در یکی از ساختمانهای کوچک فرعی کنار عمارت اقامت خواهید داشت. شروع به شفاف سازی کرد که من نه خدمتکار و نه برابر هستم …