رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان درد من گفتنی نبود

دسترسی به رمان درد من گفتنی نبود اثر سمیه بیرونی دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

افسانه با شوهری معتاد و پسری کوچک مجبور به کار شده، او در دفتر خدماتی و نظافتی مشغول است، یکی از کسانی که به منزلش برای نظافت می‌رود مردی شصت ساله و فودال و سرمایه دار به نام آقای مفیدی است که …

نمونه ای از نثر رمان درد من گفتنی نبود

بوی تریاک و دود کل خانه را گرفته بود و صدای ضبط صوت کل محل را همه در حال رقص و کشیدن مواد بودند و هیچ کس حواسش به دیگری نبود. سمانه گفته بود امشب مخ پسره را می‌زند ولی چنان غرق مواد کشیدن بود که انگار سال‌ها بود مواد می کشید. مادر هم در کنار خاله و زن عمو با خواننده همخوانی می‌کرد و کل می‌کشید. جشن حال بهم زنی شده بود و بدتر از آن خبری از شقایق نبود. باید قبل از این که حالم بهم می‌خورد از آن جا می‌گریختم وگرنه معلوم نبود بر سر کدام مهمان بالا می‌آوردم. با قدم‌هایی بلند از اتاقی که دیگر جای نفس کشیدن هم نداشت بیرون آمدم و از میان جمعیتی که هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد

گذشتم و خودم را به میز کنار دیوار که با میوه و شربت چیده شده بود رساندم. لیوان شربتی که حسابی گرم شده بود را برداشتم و سمت پذیرایی رفتم. عروس و داماد روی صندلی نشسته و زنان و دختران مقابلشان در حال رقص بودند. این جا جمعیت کمتر بود ولی دود اسپند و گرما غوغا می‌کرد کمی گره‌ی روسری‌ام را گشاد کردم و قلپی شربت خوردم ولی هوا همچنان طاقت فرسا بود نگاهی به جمعیتی که شقایق در آن‌ها پیدا نبود، انداختم و سمت در خروجی هال رفتم که پسر را دیدم با سری پایین داخل شد و پشت سرش هم نرگس داخل آمد و دنبالش رفت. نگاهی به سمانه و مادر که همچنان در حال کشیدن مواد و رقص بودند،

انداختم و لیوان شربت را روی میز کوچک کنار دیوار گذاشتم از میان زنان و دختران به زحمت رد شدم و به طرف راهرویی که نرگس و پسر رفته بودند رفتم. نگاهی به راهروی خالی انداختم و به ته راهروی تاریک و درهای بسته‌ی دو اتاق نگاه کردم که دستم سمت در اولین اتاق رفت و دستگیره را پایین کشید که ای کاش می‌شکست و آن را باز نمی‌کرد! دستگیره با صدا از دستم در رفت و پاهایم قبل از این که سمتم بچرخند، فرار کردند! دستم را روی دهانم گذاشتم و با سرعت از ساختمان بیرون زدم به سمت باغچه‌ی کنار دیوار دویدم و هر چه خورده بودم را پشت درخت‌ها بالا آوردم. تکیه به تنه‌ی درخت دادم اما روی زمین افتادم …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان درد من گفتنی نبود

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 60 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.