دانلود رمان دریا پرست pdf از فاطمه زایری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ترمه، از خانوادهی خود و طایفه ای که برای بُریدن سرش متفق القول شده و بر سر کشتن او تاس انداخته بودند، می گریزد؛ اما پس از سال ها، درحالی که همه او را مُرده و در خاک میپندارند، با هویتی جدید و چهرهای ناشناس به شهر آباءواجدادیاش بازمیگردد تا تهمتها و افتراهای مردم را از نام قبلیاش پاک کند که درست در بدو ورودش، با خواستگاریِ تک پسر حاج فتاح زرمهر، مواجه میشود. مَردی که در روزهای دور، یکی از داوطلبان بُریدن سرش بود…
مرگ را با دوچشم خودم دیدم و گلویم از شدت بغض و اندوه گرفت، پدرم چطور میتوانست آنقدر راحت و با یقین، حضور مرا در زندگی اش رد کند و من چطور می توانستم دلم را از کابوس چاقویی که او برای سپیده دم آن شب شوم تیز کرده بود جدا کنم؟ چطور میتوانستم لبخند بزنم و وانمود کنم که هیچ جای روحم درد نمیکرد؟ حاج ابراهیم میان حال بدی که داشتم گوشی تلفن را برداشت و خواست برایمان چایی بیاورند.
و به من فرصتی داد تا به خودم بیایم؛ اما من رفته بودم به عالم مرگ عزرائیل جانم را میخواست و من مقاومتی نداشتم حداقل که آن لحظه که پدرم گفته بود فرزند دختر ندارد دلم میخواست بمیرم و چشمهایم را برای همیشه ببندم صدای او جانم را پیوند زد به حیات ترمه خانوم…ترمه را که صدا کرد جانم برگشت. نیمی از تپشهای قلبم هم برگشت و توانستم لبخندی مصنوعی بزنم. بله؟ می تونم بپرسم چرا امروز تشریف آوردین کارگاه؟
قبل از هر دلیلی دلم میخواست اینجارو از نزدیک ببینم لبخندش رنگ گرفت. این مرد هنوز هم ترمه بافی را بیش از هر چیزی در این دنیا دوست داشت و من هم هنوز او را دوست داشتم هنوز دوستش داشتم که توانایی ویران کردنم را داشت. هنوز دوستش داشتم که با هر کلمه اش هزار بار میمردم. من هنوز پدرم را بیشتر از هرکسی در این دنیا دوست داشتم که برگشته بودم به این شهرا و مهم تر می خواستم بهتون خبر بدم که با عمو افشین صحبت و مشورت کردم…