دانلود رمان سکوت بی پروا pdf از الف.کلانتری (یاسی) برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
روزهای خوبی را میگذرانی، میخندی، شادمانه به گردش میروی. خوشحالی، همه چیز داری…اما یک شب، بعد از روزهای خوبت، معشوقه ات دیگر دوستت نخواهد داشت…و تو چقدر به یاد من که عاشقت بودم اشک میریزی، چقدر حسرت میخوری و چقدر دلت برای کسی که دوستت داشته باشد تنگ میشود! یک چیز را میدانی ؟ تازه میفهمم “معشوقه” بودن از “عاشق” بودن خیلی بهتر است …و من معشوقه ای هستم که دیگر عاشقت نیست اما واژه به واژه ی عشق را عاشقی میکند…پایان خوش
مهتاب جان بسپرش به من، رگ خوابش دستمه، تو زیادی لی لی به لالاش میذاری. الان ببین چه جوری سیخ میشینه تو رختخوابش!!! یه نگاه لبریز از امید بهش انداختم و با کنجکاوی بهش زل زدم ببینم از کدوم هنر داشته یا نداشته اش میخواد استفاده کنه واسه کندن این خرس قطبی حرص درآر از زیر اون پتو…رفت و برگشتش 30 ثانیه طول کشید که دیدم با پارچ آب یخ پیداش شد!
واسه جلوگیری از کر شدن زودرس دست رو گوشام گذاشتم و چشمامو بستم. که تیر ترکش بهاره بهم اصابت نکنه. وای مامان یخ زدم! این تنها صدای بلندی بود که ملایم به گوشم رسید، چشم بازکردم و دستامو آوردم پایین… بهاره با موهایی که ولتاژ 220 گرفته بودش، صاف تو رختخواب نشسته و با دهن باز خیره ی یاسمنی شده بود که نیشش تا بنا گوشش بازه و دست به کمر با ابرو بالا انداختن اوضاع و احوال بهاره رو رصد میکنه.
میدونستم حتی اگه همه دنیا به ساحل آرامش وصل بشن، این دو تا جنگ جهانی سومم راه میندازن!! و همینم شد. نفهمیدم چطور بهاره از جا پرید و مثل میگ میگ به پاهاش سرعت داد و افتاد دنبال یاسمن! یاسمن به جان دایی که میخوام دنیاش نباشه دستم به توی مریض برسه پودرت کردم! تو فعلاً دستتو از پریز برق بکش بیرون بلکهم اون سیخ جاروهات تحت تأثیرنیروی جاذبه آبشار بشن و بیفتن تو سر پایینی! این مهتاب زیادی لوست کرده باید آدمت کنم.