رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان لیست از سروناز روحی

دانلود رمان لیست pdf از سروناز روحی اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

ضُحا زَهرابی، دختری جوان و زیباست که پس از ده سال به ایران برمی‌گردد، به بهانه‌ی اینکه پدرش کمال زهرابی در بستر بیماری است و در واپسین لحظات عمرش خواستار ملاقات با تنها دخترش است. به محض ورود ضحا به ایران، رازی برملا می‌شود و او تلاش می‌کند تا متوجه اسرار عمارت زهرابی ها شود. هیچ کس از بازگشت ضحا راضی نیست و درست زمانی که می‌خواهد وطن را ترک کند و به زندگی سابقش برگردد، ناگزیر به ماندن می‌شود. با ورود مردی مرموز و غیر قابل نفوذ، همه چیز به نحو دیگری پیش می‌رود، ضحا برای مسیری که در آن قرار می‌گیرد آمادگی ندارد! …

خلاصه رمان لیست

حوالی شش عصر بود که سرهنگ مرا توی اتاق نشاند خوب نگاهم کرد و دست آخر گفت: دخترم اگر نخوای همکاری کنی و حرف نزنی مجبورم شما رو به بهزیستی تحویل بدم. از خانمی با وجنات شما هم بعیده که بزهکار باشه. اگر کسی رو داری بگو زنگ بزنم بیاد عقبت. کسی را داشتم؟! یا نداشتم… توی لیست اقوامم دنبال یک نفر بودم که بشود به او زنگ زد! پوزخند پشت لبم جا خوش کرده بود و من… لب‌هایم را محکمتر روی هم می‌فشردم که مبادا سرهنگ خیال کند مسخره اش می‌کنم. سرهنگ همانطور که با خودکارش سرگرم بود رو به من گفت: می‌خوای به من بگی چطور

می‌تونم کمکت کنم؟ سرم را پایین گرفته بودم سایه ام در شیشه دودی میز قهوه ای که مقابل مبل ها بود، شبیه یک شبح سردرگم بود با لباس‌هایی که به تنم زار می‌زدند. سرهنگ خیال کرد چشمم پی جعبه‌ی بیسکوییت است. از پشت میز برخاست و به سوی من آمد رو به رویم نشست، با آن ولعی که غذا می‌خوردم خیال کرد هنوز گرسنه ام. در جعبه‌ی بیسکوییت را برایم گشود و گفت: باید به کسی رو توی تهران داشته باشی که بهش زنگ بزنیم… در چشم های سرهنگ خیره شدم. جعبه را به سویم هل داد و گفت: من هم بیسکوییت‌های سبوس دار دوست دارم. دستم را جلو کشیدم یکی

برداشتم و گفتم: من شاهدخت صفوی ام! آنقدر صدایم ضعیف بود که به گمانم نشنید. ولی متحیر شد شاید چیزی شبیه یک ناله از گلویم بیرون جسته بود. سرهنگ خودش را کمی جلو کشید و گفت: چی؟ اسمت شاهدخته؟ فامیلیت صفوی… خندیدم لب‌هایم به خنده باز شدند و گفتم: من از نواده های زهیرالدوله هستم… یه صفوی واقعی! از نسل صفویه! شاه عباس… سرهنگ مات من بود. بیسکوییت را بلعیدم و سپس دست‌هایم را زیر بغلم بردم تنم را بغل کردم و حین تاب خوردن گفتم: به من گفتن از نسل شاه عباسم.. -کی چنین حرفی بهت زده؟ -جوابش را ندادم. فقط نفسم را …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
ضُحا زَهرابی، دختری جوان و زیباست که پس از ده سال به ایران برمی‌گردد، به بهانه‌ی اینکه پدرش کمال زهرابی در بستر بیماری است و در واپسین لحظات عمرش خواستار ملاقات با تنها دخترش است. به محض ورود ضحا به ایران، رازی برملا می‌شود و او تلاش می‌کند تا متوجه اسرار عمارت زهرابی ها شود. هیچ کس از بازگشت ضحا راضی نیست و درست زمانی که می‌خواهد وطن را ترک کند و به زندگی سابقش برگردد، ناگزیر به ماندن می‌شود. با ورود مردی مرموز و غیر قابل نفوذ، همه چیز به نحو دیگری پیش می‌رود، ضحا برای مسیری که در آن قرار می‌گیرد آمادگی ندارد! ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    لیست
  • ژانر
    فول معمایی، جنایی، رازآلود
  • نویسنده
    سروناز روحی
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    706
خرید کتاب
45,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 2,087 بازدید
  • 45,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.