دانلود رمان بیتا pdf از بهاره حسنی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پدر امیر و پدر بی تا، دوستان قدیمی و صمیمی هستن.. امیر ازدواج ناموفقی رو پشت سر گذاشته و حاضر به ازدواج دوباره نیست، اما پدرش شرط واگذاری مدیریت شرکتش رو به امیر، ازدواج با بی تا گذاشته.. بی تا ناگزیر به ازدواجه چون پدرش بیماره و درآمدشون ناچیز.. در دوران عقد امیر و بی تا، پدر بی تا میمیره و بی تا ازدواج رو بهم میزنه.. حالا بعد از دوسال بی تا برای امیر کار میکنه و امیر متمایل و علاقه مند به بی تا شده ولی …
یک هفته بعد در حالی که ایمان بهتر شده بود و حتی روحیه اش هم قوی تر شده بود به ترکیه رفت. باید میرفت تا یک سری کارها را سروسامان دهد. حالا که ایمان بهتر شده بود و مغزش بی آنکه هنگ کند میتوانست کار کند زمان آن بود که همه چیز را به او بسپاردو به ترکیه برود. چیزی به بیتا نگفت نه اینکه میخواهد برودو نه اینکه چند روز در سفر است. تنها کارت بی تا را پر کرد و بدون خداحافظی رفت. سالها بود که هیچ دلتنگی برای کسی نداشت. بیشترین کسی که به محض
دوری دلتنگش میشد مادرش بود. نامزدیش با بیتا هم چیزی نبود که نیاز به دلتنگی داشته باشد یا حتی نیاز به خبر دادن به بیتا که میخواهد به ترکیه برود. تنها ساکش را بست بلیط گرفت و رفت. فکر کرد که در نهایت کارش یک هفته ای تمام می شود اما آنجا به مشکل برخورد و چیزی در حدود بیست روز را آنجا ماند. در تمام این مدت، نه بیتا با او تماس گرفت و نه او با بیتا نه پیامکی ردوبدل شد و نه اشک و آه و ناله و غمی. حالا که فکر میکرد میدید که این نامزدی چندان هم
بد نبود روال زندگیش عوض نشده بود. هنوز خودش بود و خودش و این برایش تسکین دهنده بود زمانی بود که با یک روز سفر رفتن هزاران تماس و پیام عاشقانه برایش فرستاده میشد. خودش هم دلتنگ شد و سریع بر میگشت. اما حالا مثل چندسال قبل بود بدون هیچ تغییری همین باعث میشد که احساس آرامش کند. بیتا اصلا دختر کنه ای نبود. سرش در کار خودش بود و همین او را امیدوار میکرد که زندگی شان هم بی دردسر خواهد گذشت. تا زمانی که او به بیتا …