دانلود رمان شوک شیرین pdf از مژگان قاسمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دو تعرض در یک شب و سرنوشتی که بعد از آن با حضور خان بختیاری رقم میخورد. دلوان دختری از تبار کورد که درست شب ازدواج اجباریش با خان یار احمدی فرار میکند و به خانه ی خان بختیاری پناه میبرد اما آنجا با حضور هیرمان، خانزاده ی پر ابهت بختیاری، بزرگترین اتفاق زندگی او رقم میخورد …
“سال ۱۳۸۷” چشمان هیرمان پر از خشم و داغ به در خانهی هاشم خان بود و پسرانش. پسرانی که مشعل خاموش را در دست داشتند و سرسخت مقابل در ایستاده بودند. در سرش کلمه به کلمهی حرف های حک شده به روی کاغذ میچرخید و رنگ نگاهش را به مرد و پسران این خانه منفورتر میکرد به ماشین های پشت سرش که همه برای اسکورت آمده بودند نگاه کرد و با صدایی سخت و دلی که حالا نسبت به روزبه حس پشیمانی داشت گفت: آماده ای روزبه؟… برخلاف تمام
حرف هایی که به روز به گفته بود هنوز هم صدایش پر از بغض بود و او تازه میفهمید که درد این پسر حسابی سنگینی میکند بر شانه هایش. _آماده ام.. آرام به سمتش نگاه انداخت صورتش بر خلاف صدای لرزانش درست مثل خود او پر از اخم و عصبانیت بود لااقل در ظاهر این چنین نشان میداد. دستش را به روی دستگیرهی در گذاشت و زیر لب برای بار آخر او را مخاطب قرار داد. _حرفایی که زدمو یادت نره. باشهی آرام روزبه را شنید و در دل دعا کرد که این لحن را در
مقابل این طایفه نداشته باشد باید امروز برای همیشه این رسم را در طایفه ای که بزرگش پدر او بود برانداز می کرد. با قامتی راست و چشمانی برزخی از ماشین پیاده شد و نگاه تیره شده اش را به پسران این خانه انداخت. از همان دسته نگاه هایی که برای همه آشنا بود چشمان پسران هاشم خان با جدیت به روی او بود اما با دیدن نگاه خشک هیرمان عقب نشینی کمی در چشمانشان نشست و به سرعت نگاهشان را به روزبه انتقال دادند اما دیدن چشمان یخ و سرد روزبه در کنار …