دانلود رمان سقوط (جلد اول از مجموعه شیدایی) pdf از صدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
وقتی ۵ سالم بود به تورن گریس گفتم وقتی که بزرگ شدم میخوام باهاش ازدواج کنم. وقتی ۱۸ سالم شد این رو واضح و روشن بهش گفتم که هنوز هم حسم همونه. مشکل چیه؟ اون ۱۵ سال ازم بزرگتره و بهترین دوست پدرمه. تورن گریس صمیمیترین دوست پدرم، عموی ناتنیام، همیشه سنگ صبور من بود. کسی که هرگز نباید میخواستمش. اما من اون رو میخواستم و همیشه عاشقش بودم. اون هم عاشقم بود …
“کنزی” تقریبا تمام اعضای خانواده ام خونه امون جمع شده بودن تا ببینند که من لباس پوشیدم و به جشن فارغ التحصیلیم میرم. پدرم، مادربزرگم و پدربزرگم، مادر مادربزرگم، راین، سیدنی و تورن همه اینجا بودن و به من خیره شده بودن.بخاطر این همه توجه خجالت می کشیدم و نزدیک بود روی زمین بیفتم. اون ها من و جیسون رو داخل تمام خونه چرخوندن تا برای عکس
گرفتن ژست بگیریم و جیسون واقعا تحمل خیلى بالایی داشت و در واقع بخاطر تحمل و صبر و حوصله اش برای این حجم از اتفاقات شرم اور چندتا امتیاز کسب کرد. «اوکی. ما واقعا باید بریم وگرنه از لیموزین جا میمونیم.» بالاخره گفتم چون دیگه نمی تونستم تحمل کنم. «ما باید دنبال کلویی و دوست پسرشم بریم.» «راننده میتونه صبر کنه.» پدرم گفت و من رو
در اغوش کشید در حالی که به سمت سرسرا میرفتیم تا از خونه خارج بشیم. تو خیلی خوشگل شدی بهت خوش بگذره نوشیدنی ننوش و مواد مخدرم مصرف نکن.» «بابا لطفا بسه.»پشت پدرم تور به جیسون خیره شده بود، و با نگاهش بهش میگفت بهتره که دخترمون رو سالم تحویل بدی وگرنه می کشمت”.و من با چشمام به تور اخطار دادم که نگاهش رو کنترل کنه ….