دانلود رمان لالایی برای خواب های پریشان pdf از فاطمه اصغری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دریا دختر مهربون اما بی سرزبونی که بعد از فوت مادر و پدرش زندگی روی جهنمی خودش رو با دوتا داداشش بهش نشون میده جوری که از زندگی عرش به فرش میرسه…
امید: قرار بود دریا را به دیدن احسان ببرد احسان موقع بازی در مهد کودک زمین خورده و دستش ترک برداشته بود. پسرک آنقدر پرجنب و جوش بود که لحظه ای آرام و قرار نداشت.شیلا هم که حوصلهی سر و صدای او را نداشت نصف بیشتر روز او را به مهد و کلاس فوتبال و شنا می فرستاد تا انرژی اش را تخلیه کند. دریا مثل همیشه معطل کرده بود از این که باید این قدر منتظر دخترک لوس و ننر حاجی بماند
بدش می آمد، اما چاره ای نداشت مخصوصا که بهداد چندین بار سفارش کرده بود خودش دریا را ببرد و برگرداند. مجبور به اطاعت بود؛ اطاعت کارش بود. از ماشین پیاده می شود و تا رسیدن دریا شیشه های دودی ماشین سیاه رنگ حاجی را دستمال می کشد. برف پاک کن ها را بالا میزند تا رد خاک زیرشان را پاک کند خبری از دریا نمی شود و اینبار سراغ آینه های بغل ماشین می رود تا لکه های رویشان را پاک کند.
کارش که تمام می شود نگاهی به ساعت روی مچش می اندازد. می داند این همه وقت کشی دریا برای این است که او خسته شود و برود الان هم احتمالا در حال آرا ویرا کردن است. فکر می کند دریا چقدر سرتق است که اخم های بهرام را به جان می خرد؛ آن هم به خاطر یک آرایش غلیظ که نیازی هم به آن ندارد. با صدای تق تق کفش های دریا سرش را بالا می آورد و نگاهی گذرا به سر تا پای او می اندازد…