دانلود رمان پادشاه ماه pdf از هانیه محمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماهورا شمس، دختری از جنس قدرت، که به دنبال قاتل خواهرش است، آیهان زرنگار، مردی از جنس غرور، به دنبال انتقام از خاندان شمس! دست تقدیر آن ها را به هم وصل می کند، ماهی میداند، آیهان می داند و آن دو از سودای عشق خود را به ندانستن می زنند…
“آیهان” پرده را کنار زدم به محوطه شرکت نگاه کردم، مگر استخدام یک منشی ساده این همه دنگ و فنگ داشت؟ در اتاق با شدت باز شد، نفسم را بیرون دادم و داد زدم: چندبار باید بگم اینجا طویله نیست و باید در بزنی پردیس؟ خنده پر عشوه ای کرد و گفت: وای آیهان از کجا فهمیدی منم؟ به سمتش برگشتم و گفتم: چون هیچ احمق دیگه ای این رفتار ها رو نداره اینجا! لبخندش محو شد و با حالت زاری گفت:
حتما باید منشی جدید بیاری جای من؟ نمیشه من منشی خصوصیت بمونم؟ دستی به گوشه لب هایم کشیدم و گفتم: جدا از اینکه از دستت راحت میشم باید بگم اونی که قراره جای تو بیاد فقط یه منشی معمولی نیست! چشمان غرق در آرایشش را باریک کرد و گفت: یعنی قراره جای دلبری های منم برات بگیره؟ خندیدم، عمیق و طولانی، سپس با اشاره دست به او فهماندم که اتاق را ترک کند. کرواتم را کمی شل
کردم و از در پشتی، طوری که کسی متوجه نشود من مدیر این شرکت هستم میان جمعیت قرار گرفتم. اکثرا زن بودند و میان انبوهی از آن ها به ندرت مردی دیده میشد. سر چرخاندم و با چشم دنبال مهرداد گشتم، در حال راهنمایی جمعی از تقاضا کنندگان بود. تا مرا دید ابرویی بالا انداختم که ضایع بازی درنیاورد، خوب در جریان این روش برای استخدام بود.کمی بعد به سمتم آمد و با صدای رسایی گفت..