دانلود رمان خرده جنایت های زناشویی pdf از اریک امانوئل اشمیت برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان زوجی است در پی حقیقت. نویسنده تحلیل ظریف از دلدادگی و زندگی زناشویی ارائه میدهد. شوهری به نام ژیل، نویسنده،که بر اثر ضربهای که به سرش خورده، حافظهی خویش را از دست داده و پانزده روز در کما بوده و لیزا، زنی، نقاش، که بعد از سالها زناشویی، با همسر خود روبهرو است: برای یک بار دیگر واقعی، درست مانند همان باری که در یک مهمانی عروسی با هم آشنا شدند. ژیل بیشتر رمانهای جنایی مینویسد و لیزا بیشتر برای دل خود نقاشی میکند…
لیزا از جایش بلند می شود رو به روی ژیل می ایستد و به دقت نگاهش می کند. ژیل دیگر اصرار نمی کند. _ژیل تو حافظه ات را از دست ندادی. ژیل – چرا. لیزا – دروغ میگی. ژیل – تو هم همینطور لیزا. همدیگر را برانداز می کنند. مثل حیوانات درنده آماده حمله، دور هم می گردند. لیزا – من دروغ میگم؟ ژیل – آره این تابلوها رو تو کشیدی، تو نقاشی میکنی نه من، این ژیلی که تو مغازه ها دنبالت میاد رو از
خودت درآوردی این ژیلی که از خونه بیرون نمیره و و هرگز بهت خیانت نمیکنه، کسیه که آرزوت بود شریک زندگیت باشه. لیزا با درد: پس یادته… ژیل – نه فقط یادم میاد که اینطوری نیستم! لیزا با ناله: خدای من نه، دوباره شروع شد. ژیل – چی قراره شروع شه؟ لیزا بدون اینکه جوابی بدهد خودش را جمع و جور می کند. به طرف ژیل می رود پشتی مبل را بر می دارد و به سر و روی ژیل میزند. لیزا – (با لحنی تند):
تو هرگز حافظه ات رو از دست ندادی. تو همه چی یادته. ژیل – نه. ابدا. لیزا – حرفاتو باور نمیکنم. خوب یادته. ژیل – یه چیزایی. لیزا – دیگه باور نمی کنم. ژیل – حافظه ام داره برمیگرده ولی هنوز یه تیکه هاییش کمه. (لیزا هم چنان به سر و روی او می کوبد) خوبم یادته. ژیل – نه روز آخر. (لیزا دستش در هوا میماند) روز آخر؟ ژیل – روز حادثه هیچی یادم نیست. (لیزا دوباره چند ضربه به ژیل میزند): چاخان!