دانلود رمان فودوشین pdf از سارا رایگان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماجرای زندگی آرامش، دختر جوان و سرکشی است که چون در کودکی مورد دست درازی برادر حیوون صفتش قرار می گرفته، حالا در خانهای مستقل و دور از خانواده زندگی میکند و طی اتفاقاتی مجبور به ازدواج با طوفان، مردی رنج کشیده، جوانمرد و سرد میشود که از او متنفر است و شروع این زندگی مشترک و پر از تنفر همراه با رخ دادن ماجراهای عجیب و برملا کردن رازهایی از گذشتهی هر دویشان میباشد. رازهایی که عادی نیست بلکه.. (فودوشین: کلمهای ژاپنی 不動心 به معنای: قلبت را بیحرکت نگه داری، پابرجا در مقابل شادی و اندوه)
“طوفان” با نزدیک شدن به نیمه های شب در حالی که بیشتر مردم تهران یا در خانه هایشان به سر می بردند یا در مسیر رسیدن به خانه هستند اینجا در جنوب شهر تهران میدان مرکزی میوه و تره بار تازه کار خودش را شروع کرده است. نگاهم را به دنبال بهنام سرازیر قسمتی دیگر از میدان کردم، هیچ اثری از بودنش پیدا نبود. _خان داداش این همه عصبانیت پیرت میکنه، هر کجا باشه الان دیگه سر و کلهش پیدا میشه. از کامیون ها فاصله گرفتم و
سمت سینا رفتم که روی صندلی چوبی جلوی حجره نشسته بود. _آخه بار اولش که نیست این چوب کبریت سوخته میدونه امشب باید بارها رو راهی اصفهان کنیم و رفته پی یللى تللی حاجی مدام زنگ میزنه و نگران دیر رسیدن بارهاست. برخاست و فاکتورهای جمع شده توی دستم را سمت خودش کشید. _نگران نباش بارهات سر وقت میرسه به دست حاجی بوی خوش قولی و اعتبار طوفان خان از پایتخت تا همه ی شهرها پیچیده. _لبخندی را که از حضور
دردانه ام روی لبم نشسته بود فرو دادم و آرام مشتی به شانه اش کوبیدم. _بچه جون خوب یاد گرفتی که چطوری با دو کلوم حرف خامم کنی. به تلافی لبخندی که من فرو داده بودم، روی لب های او، لبخند بزرگی به بار نشست. کار من همینه دیگه. چند قدم عقب رفتم تا قد و بالایش تمام و کمال توی نگاهم جا شود. چشم های قهوه ای اش را ریز کرد: به دست پرورده خودت نگاه میکنی؟ پسندیدی خان داداش؟ خون توی رگهایم و بعد هم ضربان قلبم شدت گرفت…