دانلود رمان رمینور pdf از پرستو مهاجر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درمورد ویولونی هست که مال پیرمردی به اسم سف الله هست که بهش عمو سیفی می گفتند. عموسیفی درخیابان ویولون می زنه، یک روز که در خیابان اجرا داشته ناگهان می بینه رمینور، یعنی ویولونش دزدیدن و ادامه ماجرا…
چند سالی می شد که سیف الله خان درکوچه و خیابان های سطح شهر با آن ویولون که در دست داشت و آن را همچون بچه ای که در آغوش پدرش جا می گرفت، شروع به هنرنمایی می کرد. او به شدت به ویولونش وابسته و اسمش را رمینور که یکی از قطعات موسیقی است گذاشته بود، کاسب های محل اکثرشون او را می شناختند و عمو سیفی صداش می زدند. عمو سیفی مردی خوش قلب ومهربان بود، آن جور که خودش تعریف می کرد،
ویولون از بچگی نزد پدربزرگش یاد گرفت و هیچ آموزشی هم از کسی ندید، تنها راه امرار و معاش خانواده اش همین نواختن آهنگ با ویولون برای مردم بود واو گوشه ای می ایستاد و با آن کلاه لبه دار مشکی بر سرش و پیرهن سفید برتن و جرزقه مشکی برتن و شلوار پارچه ای مشکی که جذابیتش را دوبرابر می کرد، آن ساز را در آغوش می گرفت و با ژست خاصی که اصلا انگار توی این دنیا و آدما نیست شروع به نواختن می کرد.
آن قدر حرفه ای و قشنگ و هنرمندانه می زد که اکثرن محو تماشا بودند، او درمقام یک استاد تاثیر گذارترین هنرمند محسوب می شد. یک روز سوال کردم که عمو سیفی چرا آخه درگروه موسیقی کاری برای خودت دست وپا نمی کنی، شما که خیلی قشنگ وحرفه ای هنرنمایی می کنید، عمو سیفی نگاهی بهم کرد وگفت: ای عمو جون دیگه از من پیرمرد گذشته بخوام از این قرطی بازی ها دربیارم بعدشم من برای شاد کردن دل مردم آهنگ می زنم…