دانلود رمان آغاز یک معراج پرواز یک پرنده pdf از عطیه خلیلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
روایات زندگی شاید برای هر فردی جالب و دوست داشتنی نباشد، اما وقتی موضوع ریشهی حقیقت میگیرد داستان جالب میشود، فاطیما دختری که در اوج توان بخشی زندگیش تصویر منحصر به فردی درخود دارد اما با گذر زمان و سرنوشت الهی به کلیت زندگی او متحول میشود، چرا که بر این باورم صفحهی روزگار بر چشمی برهم زدن تغییر می یابد حتی برای فاطیما…
آقای فیضی- کافیه بچه ها استراحت کنید دوباره ادامه میدیم. سارا پتو به دست به سمتم امد، چون بخاطر فیلم برداری لباسم به نسبت بچه ها کمتر بود نزدیکم شد که گفتم: – خیلی سرده ممنونم ازت. سارا- خواهش میکنم. پتو رو روی شونم انداختم و سمت بچه ها رفتم، نوید با آقای فیضی داشتند درباره ی ادامه کار صحبت می کردند که با دیدن من نوید حرفش رو قطع کرد و از همون فاصله میانی بینمون گفت: – فاطیما بشین الان برات چایی میارن.
سری به علامت باشه تکون دادم و زیر سایبان چتری که بر پا کرده بودند نشستم، بخاری برقی هم بغل صندلی گذاشته بودند که واقعا هم که ضروری بود چون هوا فوق العاده سرد بود؛ خداروشکر کارا خوب پیش میرفت و فقط یه قسمت پایانی مونده که بعد استراحت اجرا می کنیم. با صدای پناه به خودم امدم و دنباله صداشو گرفتم که پشت سرم بود: – بله – بگیر گوشیتو خیلی زنگ میخوره. من- ممنونم.گوشیمو ازش گرفتم که دیدم نیکی، از دیروز
که امدم اصلا تماسی با هم نداشتیم حتما از دستم شکاره: من- جانم – هوا ساخته؟ من- عرض ادب بانو. – میبینم که منو یادت رفته! من- من تو رو یادم میره آخه. -یادت رفته دیگه از دیروز یه زنگ به من نزدی..؟! من- دیروز رسیدم یه استراحت کردم بعد با نوید رفتیم بیرون دیر وقت بود برای همین زنگت نزدم الانم که سر ستم.- بله دیگه با نویدی منو یادت میره؟ من- تو دیگه این حرف و نزن چشمت که به آریا میافته منو به کل یادت میره…