دانلود رمان عشق بی پایان pdf از melika.f برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری به اسم ارامیس که به شدت مغرور، شکمو و از خانواده پولداری هست به هیچ پسری اهمیت نمیده تا اینکه عاشق ارسام دختر باز میشه. میخواد هرطور شده آدمش کنه و عاشق خودش، تا اینکه…
تو پاساژ با دخترا قدم می زدیم و به لباسا نگاه می کردیم یه لباس مشکی بلند شیک دیدم که خیلی جیگر بود چشمم گرفت رفتم اتاق پروو پوشیدم خیلی بهم میومد خریدمش. ایناز یه لباس ابی نفتی تا زانو خرید و ایلین یه لباس زردساتن خوشگل رفتیم کفش پاشنه بلند هم رنگ لباسمون خریدیم و با شال و شلوار و خریدارو تو ماشین گذاشتیم می خواستم به سمت کلبه برم ولی بچها گفتن اول بریم خونه لباساتو عوض کن اینارو بپوش بعد بریم.
-وا لباسام خوبه دیگه. +نه ارامیس عوض کنم ماهم میخوایم اینا رو بپوشیم.قبول کردم و بعد از پوشیدن لباس ارایشمو پاک کردم و یه ارایش به رنگ تیپم زدم و حاضر شدم ولی بچها گفتن یه کم دیگه اینجا بمونیم و ساعت یک و نیم بریم. اینا دیگه چشونه رفتم تو اشپز خونه کیک و از یخچال در اوردم با قهوه اوردم با بچها بخوریم که ایناز داشت با گوشیش حرف میزد گفت الان راه میوفتیم و تماس و قطع کرد چقدر مشکوک میزدن این بچه پروها.
کیک و قهوه رو خوردیم و راه افتادیم به سمت کلبه نزد یک کلبه بودیم که یه خانومه خورد زمین من رفتم کمکش یه ماشین براش گرفتم ببرش بیمارستان برگشتم دیدم ایناز و ایلین نبودن وا چرا غیب شدن رفتم به سمت کلبه که یکی از پشت چشامو بست جیغ زدم رفتم داخل کلبه گفتم کمک ارسامممم کجایی که یهو صدای اهنگ و دست و جیغ بود که اومد و یکی چشمامو باز کرد همین جوری داشتم با دهن باز نگاه می کردم یه تی وی بزرگ تو کلبه بود و…