دانلود رمان پایگاه ویژه pdf از سارا اعتماد (هاشمی) برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پایگاه ویژه در اصل یه مرکز خاص توی اداره ی پلیسه که بهشون پرونده های مشکل و گاهی حساس و یا مشکل دار رو می دن که حل کنن. فرمانده ی پایگاه، سرگرد سهند بهنام هست که برای اینکه فرمانده این گروه متخصص بشه، آموزش های خاصی هم دیده… بهترین افراد را هم کنارش جمع کردن تا بتونه کارشو به نحو احسنت انجام بده…
دومین بار بود، شماره را می گرفت، اما گوشی خاموش بود! بی حوصله و عصبی از جا بلند شد و از پله ها پایین رفت. نرگس، سارا و آرش، پارک رفته بودند و جز پدربزرگش که کنار شومینه، شاهنامه می خواند، کسی خانه نبود. صدای قدم های محکمش، سر پیرمرد را بلند کرد تا از بالای عینک، سر تا پای سهند را خوب بررسی کند: – چیزی می خوای بابا؟ سهند لبخند زنان، دو پله ی باقی مانده را هم پایین آمد: -خوبم ! این قدر این دخترتون لوسم
کرده که شما هم همش دنبال تر و خشک کردن منین! داره چهل سالم می شه! حاج رضا، با خنده، عینکش را برداشت و میان کتاب قطور دستش گذاشت: -بچه ، بچه ست! اینو زمانی خوب درک می کنی که بچه داشته باشی! سهند گوشی دستش را روی کانتر اوپن گذاشت و روی صندلی، رو به روی پدر بزرگش نشست. -بچه برای پدر و مادرش، بچه ست! برای بقیه که این طور نیست! مامان با من کاری کرده که همه سعی می کنن، پدر و مادرم باشن!
– این زبونت به داییت رفته! برای هر حرفی و کاری، هزار تا بهونه و توجیه پیدا می کنید ! این بار نوبت او بود که بلند بلند بخندد! گرچه صدای زنگ گوشی موبایل، سریع از جا بلندش کرد. با دیدن شماره، هم خوشحال شد و هم عصبانی، پتویی بافتنی که حاج رضا همیشه به دوش می انداخت و حیاط می رفت را از روی دسته ی مبل برداشت و گفت: -اینو جواب بدم برمی گردم ! بی آن که منتظر جواب بماند، از خانه خارج شد. آفتاب سر ظهر هم، رمق چندانی نداشت…