دانلود رمان نهال pdf از نیلوفر_۷۲ برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
قانون ها شکسته میشن آینده ها تغییر میکنه اما… همیشه همه چیز درست نیست زندگی هم تغییر میکنه! گذشته ای که حالا با مرگ مادرش به پایان رسیده به وسیله ی نهال دوباره ورق میخوره و نهال برای اولین بار قدم میذاره به جایی که می گویند خانه ی پدری اوست، خانه ی پدری ای که به آن تعلق ندارد…
نهال ابروهایش را بالا داد و سرتاسـر اتاق را نگاه کرد. امیدوار بود روزهای خوبی را در این اتاق سپری کند اما با استقبالی که چند دقیقه پیش از او شده بود کمی از این موضوع می ترسید. تا صبح خـواب بـه چشم هایش نیامد دوباره دلتنگ مادرش شده بود. سرش رابه آرامی از روی زانوهایش بلند کرد و نگاهی به لباسهایش انداخت حتى این لباس های سیاه هـم نمی توانستند مادرش را به او برگردانند. دست هایش را به نرمی روی چشم هایش که می
سوخت کشید. دیگر حتی اشکی هم برایش نمانده بود. به لباس هایی که میترا برایش سوت کرده بود خیره شد. چرا این کابوس تمام نمیشد؟ چرا نمی توانست چشم هایش را باز کند و مادرش را بالای سرش ببیند؟ چرا بر نمی گشت؟ روی تخت دراز کشید و دست و پاهایش را جمع کرد. ایـن شب ها سرد ترین شب های تابستانی زندگی اش بودند. صدای ضربه هایی که به در میزندند باعث شد از خواب بپرد از جایش بلند شـد. نمی دانست کی به
خواب رفته احساس کرختی داشت. صدای در قطع نمیشد. هوا هنوز تاریک بود. به سختی از جایش بلند شد و به سمت در رفت. در را که باز کرد با دست مشت شده ای که آماده ضربه زدن بود مواجه شد. نهال ابروهایش را بالا برد و گفت: چیزی شده؟ سرش را پایین گرفت و به دختر بـچه ای که چادر گل گلی بـه سر داشت نـگـاه کرد. چشمانش خمار بودند معلوم بود به زور از خواب بیدار شده. دخترک با خجالت دستش را پایین آورد و در حالی که…