دانلود رمان به سبک من pdf از مریم میرمظفری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
عالیه اعتباری دختری معمولی از یک خانواده معمولی بود… تا اینکه مدرسهش عوض میشه و زنجیرهی زندگیش با پاره شدن زنجیر یک دوچرخه، از نظم خارج میشه… دوچرخهای که برای علیرضا امجد بود! عشقِ عالیه چهارده ساله و علیرضای بیست ساله رو، بزرگسالی به نفرت تبدیل میکنه؛ وقتی که پای علیرضا رو سمت خطا و خیانت میکشونه و دل عالیه رو میرنجونه… حالا عالیه بیست و پنج سالشه، تمام گذشته و حتی درسش رو نیمه کاره رها کرده و عالیه جدید و جسوری شده، با دیواری که دور دلش کشیده!
هنوز کامل لباس های مهمونی رو درنیاورده بودم که مامان وارد اتاق شد… _من همیشه باید از دست شماها حرص بخورم؟ آره؟ خب… توپش پر بود و مثل همیشه من هدف خوب و در دسترسی بودم! همونطوری نیمه برهنه، با جوراب شلواری و بدون لباس ایستاده بودم: _باز چی شده؟ کی چیکار کرده؟ کامل وارد شد: _صدبار که نه، هزار بار نگفتم انقدر دور و بر امین نچرخ، باهاش گرم نگیر، حرف نزن؟ هوم ؟… اصلا بگو من کسیو آدم
حساب نمیکنم که بخوام به حرفش گوش کنم یا نه!… همون بابات زبون شما رو می فهمید؛ مجبور بودید به حرفش گوش کنید…. ناخنامو کاملا تو گوشت دستم فرو کرده بودم که کنترل کنم خودمو ولی بازم نشد… _انگار خیلی دلت برای شوهرت تنگ شده! عصبانی شد: حرف من چیه؟ اینو فهمیدی ازش؟ مشتم رو کوبیدم به پام: _حرفت هرچی هست، پای اونو وسط نکش! خط نکش روی مغز من!… رابطه ی من و امین از بچگی همین بوده، خودت دیدی که !
کار خلافی نیست این وسط؛ همه چیز همینیه که میبینید… چرا هر بار اعصاب خودت و منو بهم میریزی آخه؟ برخلاف لحنش، نگاهش مثل همیشه مهربون بود: گفتی برم پیشش کار کنم، گفتم باشه… گفتی باهم بریم بیرون ، شام ، ناهار ، گردش؛ گفتم باشه… فقط ازت خواستم جلوی عمت و عموهات رعایت کنی، جلوی زن عموهات رعایت کنی؛ اینکارو هم نمیتونی بخاطر من؟ به طرز غیر قابل کنترلی، اشکم دراومد… _نشد … نمیشه … نمیدونم چرا؟!…