دانلود رمان همه ی من pdf از زهرا زنده دلان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سعید پسر جذاب و پولداری که عاشق دلناز میشه. دختری که خانواده ای پر از مشکل داره و چرخ روزگار طوری می چرخه که پدر سعید قصد دست درازی بهش رو می کنه و در آخر سعید می مونه با دختری که عاشقشه و بخاطر دفاع از خودش، پدرش رو کشته!
گلوم خشکه خشکه و با باز کردن چشم هام، با اتاق تاریک و ترسناکم رو به رو می شم، صدایی از خونه نمیاد و فقط صدای قطره های محکم بارون روی شیشه، سکوت خونه رو می شکنه. گرفتگی گلو و بینی هم مهمون تنم شده و دیگه چی از این بهتر. بی رمق از جام بلند می شم و با نزدیک شدن به پنجره ی اتاق، روز رو کنار یه عالمه ابر سیاه می بینم که تبدیل به شب شده. همیشه از بارون بدم می اومد اما امروز این صدا بدجور به دلم نشسته،
دلم می خواد حتی با این بی حالی برم زیر بارون و قدم بزنم. پالتوی مشکی ساده م و شلوارم رو از چوب لباسی بر می دارم و با باز کردن در اتاق، مامان و بابا رو همچنان در حال خواب می بینم، عجیبه که امروز خسته ان و نایی برای بحث کردن ندارند! با کمترین صدا به سمت در ورودی میرم و بعد از گذاشتن شال روی سرم، کتونی تقریباً خیسم رو می پوشم و با زدن لبخندی رو به آسمون، در حیاط رو باز می کنم و آروم می بندم. نگاهی اجمالی
به کوچه ی خلوت مون می ندازم و به سمت مقصدم حرکت می کنم. چند دقیقه ای می گذره و تازه متوجه ی صدای قدم های کسی پشت سرم می شم اما به جای نگاه کردن به پشتم، سرعتم رو بیشتر می کنم، حدس این که کیه چندان سخت نیست! در فلزی مسجد رو لمس می کنم و همین که می خوام پا توی محوطه ی مسجد بذارم دستی روی شونه م گذاشته می شه و هین لرزونم بلند می شه. -دلی؟ اینجا چی کار می کنی؟ خل شدی این وقت شب؟