دانلود رمان تمام آنچه دارمی pdf از آسیه احمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
چهارسال پیش برای گرفتن انتقام از خواهرم بهم نزدیک شد و اولین دوستی ام را تو ۱۵ سالگی داشتم و عاشقم کرد و رفت حالا بعد چهارسال برگشته و دیگه هیچی از اون پسر شوخ و شنگ گذشته باقی نمونده اون فقط یه پسر دختربازه که دوباره سعی داره من را به سمت خودش بکشونه و اصلا نیازی نیست تلاش کنه من هنوز هم رامش میشم…
سکوت داخل خونه به حدی بود که ترسم بیشتر شد نگاه دور تا دور خانه کردم نبود با صدای بلند بسته شدن در واحد پشت رسم جیغ کشیدم و به عقب چرخیدم.. به در تکیه داده بود و دست به سینه با سری که به پایین متمایل بود و چشم هایش بالا رو به من بود نگاهم می کرد. حال و هوای من بدون شک یکی از خنده دار ترین حالت های یک فرد بود حایل که به عادی بودن شک داشتم.. با دیدنش حس سرخوشی ترس هیجان اضطراب داشتم.
عضله های شکمم با دیدنش منقبض می شد.. برای اینکه بدنم بیشتر به جاده خاکی نزند گفتم: _ چی مصرف کردی که زده ترکوندت؟! با حرص نیشخند زد. تکیه اشو از در گرفت. +چیزی که مرد و زن حالیم نیست به موجود زنده بودنش کفایت میکنه.. صورتم از چندش در حال جمع شدن بود اما نگاه که به من داشت اجازه نداد به حالت صورتم فکر کنم.. سوتی زد و گفت: +نظرم عوض شد.. اگه یه خوشگلی مثل تو باشه که این همه بخاطر من
به خودش رسیده باشه همه چی فرق میکنه.. پوزخند زدم.. _واقعا فکر کردی به خاطر تو به خودم رسیدم؟! من از صبح با همین لباس آتلیه رفتم و بعد رفتم کارخانه واسه عکاسی.. خنده دندان نمای زدم.. اخم کرد و فکر کنم با یادآوری صبح و لباس هایی که تنم دیده صورتش کبود شد.. +از صبح با این وضع جلوی چند تا نره خر رفتی.. _نمیدونم ولی هر چند تا بودن الان تو هم بهشون اضافه شدی… فکم را بین دستش گرفت و فشرد…