رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان سیاژ (جلد دوم رمان صورتک) از الهه محمدی 

دانلود رمان سیاژ (جلد دوم رمان صورتک) pdf از الهه محمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

فهمید بغضش شکسته. صدایش می‌لرزید. محال بود بی‌تفاوت‌شان شود. احسان از جنس خودش بود. همان‌طور که او نمی‌توانست همسرش را بین مرگ و زندگی رها کند، او هم قادر نبود عشقش را ببوسد و کنار بگذارد. عشق به خانواده و هستی‌اش را. آن شب وقتی با هستی حرف می‌زند، در گوشش گفت: “عین نخودی‌ام برای کسایی که می‌خوان گُل بزنن. هی توپ‌شون بهم می‌خوره. نه بازیکنم نه گُلر. ولی وسط بازی‌ام. بازی‌ای که ربطی بهم نداره…

خلاصه رمان سیاژ

بالای ایوان ایستاد و نگاهی به حیاط انداخت. حیاط دیگر مثل قبل لُخت نبود. پیچک یاس تا روی دیوارهای ایوان رسیده و برگ های مو به طاق نصرت بالای سرشان نیش زده بودند. سمت چپِ حیاط، سه باغچه ی کوچک شبیه لوزی کنار هم بود که از میانی شان عطر گل محمدی بلند میشد و شب بوها، شب های خانه ی پدری اش را عطرآگین می کرد. در دو باغچه ی مقابلش، نهال مورد علاقه ی پدر و مادرش در خاک ریشه کرد. حالا نهال های کوچکِ

سیب و خرمالو تبدیل به درختان نو رسی شده بود که داشت به بار مینشست. سرهایشان شکوفه کرده و بوی بهار از آنها بلند میشد. مسؤولیت آن باغچه های زیبا بر عهده ی علی بود و در حال رسیدگی به اموراتشان! مطمئن بود چند سال دیگر، علی از آنجا یک باغ می سازد. -بیا تو مادر! هوا سرده. صدای منیر سر علی را سمتشان چرخاند. شمیم هم بالای ایوان ایستاده بود و نگاهش می کرد. نفهمید از کی زیر نظرش دارد. بیلچه را در دل خاک فرو کرد

و سمت شمیم و منیر کج شد. روی سخنش با شمیم بود: -از کی داری دید میزنی؟ هایی، هویی، چیزی! منیر جای شمیم گفت: -این از دیدنت لذت میبره. قبلا فک می کردم ویارشه. بعد دنیا اومدن بچه ها دیدم نه! کلا دیونه شده بچه ام. چشمکی برای منیر فرستاد: -دیونه ی من حاج خانم؟ منیر به قول علی از آن پشت چشم های خرکی اش برایشان آمد. شمیم خندید و گفت: کلا روی علی کراش داری مامان. -هان؟ علی خندید و دندان هایش بیرون افتاد…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
فهمید بغضش شکسته. صدایش می‌لرزید. محال بود بی‌تفاوت‌شان شود. احسان از جنس خودش بود. همان‌طور که او نمی‌توانست همسرش را بین مرگ و زندگی رها کند، او هم قادر نبود عشقش را ببوسد و کنار بگذارد. عشق به خانواده و هستی‌اش را. آن شب وقتی با هستی حرف می‌زند، در گوشش گفت: "عین نخودی‌ام برای کسایی که می‌خوان گُل بزنن. هی توپ‌شون بهم می‌خوره. نه بازیکنم نه گُلر. ولی وسط بازی‌ام. بازی‌ای که ربطی بهم نداره...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    سیاژ
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    الهه محمدی
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    1959
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,219 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.