دانلود رمان مسکوت pdf از الهه مرگ برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سورن راد، از ۱۸ سالگی خانوادش رو ترک میکنه، بعد سیزده سال برمیگرده. تا زندگی از هم پاشیده برادرش و شرکتی که طی اتفاقاتی بهم ریخته رو جمع کنه… که با دختر عموی جسور و جذابش، آشوب آشنا میشه، آشوبی که توی نگاه اول دل میبازه و بدجوری دل میبره از سورن؛ با برملا شدن راز بزرگ سورن همه چی بهم میریزه…
با صدای “دینگ” پیامک گوشیم، سریع بازش کردم و گوشی رو دست سورن که سرپا ایستاده بود دادم. گوشی رو گرفت و در حالی که سمت در می رفت، گفت: -با من بیا… آشوب! اصلا از لحن دستوریش خوشم نیومد…! با حرص از پشت میز بلند شدم و به اتاقم رفتم. پالتوم رو برداشتم و به سالن برگشتم. کفش هام رو پوشیدم و از خونه بیرون رفتم. پشت سانتافه ی سفید رنگ بابا نشسته بود که با دیدن من، با همون اخمای درهم بوق زد که زودتر
برم سوار بشم. قدم هام رو تند کردم و رفتم سوار شدم. در رو محکم بستم که نیم نگاهی به سمتم انداخت و ماشین رو دور زد و از حیاط بیرون برد. دستم سمت ضبط بردم و روشنش کردم. آهنگ قدیمی پخش شد، که پوفی کشیدم وگفتم: -اینا چیه گوش میدی آخه بابا جون؟ بعد در داشبور رو باز کردم و کابل aux رو بیرون آوردم. به ضبط زدم و طرف دیگش رو به گوشیم؛ آهنگ مورد علاقم رو پلی کردم و به صندلیم تکیه دادم.
صداش رو بالا بردم که دستش سمت ضبط برد و کمش کرد؛ متعجب نگاهی بهش انداختم و گفتم: -چرا کمش کردی؟ با دست اشاره ای به سرش کردم و بدون اینکه نگاهم کنه، لب زد. -چون که سرم درد میکنه! شونه ای بالا انداختم و درحالی که صداش زیاد می کردم، لب زدم. – به من چه! آروم سرش به طرفین تکون داد و زیر لب چیزی گفت که بخاطر صدای بالای موزیک، نفهمیدم؛ مقابل آپارتمان نگه داشت، خودم صدای موزیک پایین آوردم…