دانلود رمان ایلگار دخترم pdf از فهیمه پوریا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در رابطه با دختری بسیار زیبا به نام مانیا. مانیا خواهر مانلی است که دو خواهر مانند دو قطب مخالف آهنربا هستند یکی با کودکی بسیار تلخ که منجر به ناهنجاری های فراوان رفتاری در جوانی اش شده که با زیبائی خیره کننده ای که داره مردهای بسیاری را به دام خودش میکشه و بعد از ضربه های مالی و روحی بسیاری که بهشون میزده رهاشون می کرده و معتاد بوده و در آلمان زندگی می کرده...
صبح زود، آفتاب نزده راهی شدیم. همه ی کاراشون رو از قبل کرده بودن. یه خانه هم تو مراغه اجاره کرده بودن که ما رفتیم اونجا. بتول خانم همراهمون اومد که من یه وقت سهراب رو، به قول خودش، خر نکنم. دیه چی بگم که چی کشیدم و چی به سرم اومد که فقط خدا می دونه. بتول خانم یکی می زد تو سرم، یک کلمه حرف می زد. حالا ای کاش حرف می زد، از صد تا حرفش نود و نه تاش فحش بود که نثار مادر خدا بیامرزم می کرد و چه
تهمت ها که بهش نمی زد. خدا از سر تقصیراتش نگذره، جرات نمی کردم چیزی بگم، تا می گفتم فحش نده یا مثال بالای چشمت ابروئه، هم از خودش کتک می خوردم و هم از سهراب. اول خودش شروع می کرد و بعد منو می سپرد دست پسرش. اونم نه که فکر کنی یکی دو تا سیلی بهم می زدا، نه. خیر ندیده همچین می افتاد به جونم که آخرش همون مادر از خدا بی خبرش، جنازه ام رو از زیر دستش می کشید بیرون. چند وقت بعد فهمیدم حامله ام،
ولی از قدرت خدا با اون همه کتکی که می خوردم بچه ام نیافتاد که نیافتاد. چنان چنگ زده بود به وجودم که هیچ جوره ازم جدا نشد. نمی دونم که تو این دنیا چه خبر بود که اینقدر مشتاق بود که بیاد. کاش همون وقتا، قبل از به دنیا اومدن از بین می رفت و این همه آزار نمی دید. هفت هشت ماهه حامله بودم که زن عموم قسمت دوم نقشه اش رو اجرا کرد. حالا دیگه وقتش بود که بابام رو زجر کش کنه. یه روز صبح زود بیدارمون کرد و گفت…