دانلود رمان حامی عشق pdf از رضوانه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
هانیه که دانشجوی رشتهی ادبیاته از سال اول دانشگاه در برابر اصرار خانواده مبنی بر ازدواج و دیدن خواستگارا مقاومت کرده ، تا اینکه بحث خواستگاری حامی پسر عمهاش که تا اون زمان به دلیل خطرناک بودن شغلش از ازدواج سر باز میزد مطرح میشه. هانیه میفهمه که نسبت به حامی یک حس هایی داره. تصمیم میگیره جواب مثبت بده که با خواستهی حامی دچار تردید میشه…!
امروز طبق قرار ماهانه مون با هیوا تو کافه ی همیشگی نشسته بودیم. چند سال پیش به صورت اتفاقی این کافه رو کشف کرده بودیم و از اون موقع قرار گذاشتیم ماهی یک بار بیایم اینجا. گارسون که مارو میشناخت سفارش همیشگی مون رو آورد. هیوا با شیطنت گفت: -خب خوشگله از خواستگار جدید خبری نیست؟ خداروشکر خداروشکر فعلا اوضاع آرومه. – ُخلی دیگه. این همه خواستگار خوب و آقا و خوشتیپ و پولدار و رد میکنی.
باباجان بی شوهری میفهمی؟! -همه شون ارزونی خودت. من این همه درس نخوندم که دانشگاه خوب قبول بشم بعد وسط درسم برم شوهر کنم و یک زن خونه دار بشم. -مگه عهد قرقره میرزاست که زن خونه دار بشی؟ خب هم درس بخون هم شوهر کن. چندتا آدم برات مثال میزنم که اینجوری زندگی کردن و موفق هم بودند. نه مثل اینکه هیوا جز لودگی حرف زدن هم بلده! -حرفات و قبول دارم اما من حداقل دوست دارم لیسانسم و بگیرم و اگر خدا
بخواد با معدل بالا قبول بشم که دیگه برای فوق کنکور ندم بعد اگر شوهر کنم اشکال نداره. -چی بگم والا! نمیخواستم بگم چون میدونم خوشحال نمیشی ولی دلم طاقت نمیاره نگم. راستش دیشب مامان درمورد تو با حامی حرف زد. قهوه تو گلوم گیر کرد و شروع به سرفه کردم. هیوا از جاش بلند شد و چندبار زد به پشتم تا حالم جا اومد. با شوک به هیوا نگاه کردم. پس بگو چرا امروز لودگی رو کنار گذاشته حرفای قلمبه و سلنبمه میزنه….