دانلود رمان ما ماندیم و عشق pdf از مرضیه نعمتی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره پسر جوانی به نام عباس است که درگیر مسائل و مشکلات جامعه امروزی شده و سعی دارد اوضاع زندگیاش را تغییر دهد و در این میان با دختری به نام بهار آشنا میشود…
عباس دست در جیب دم در ایستاده و به روبه رو زل زده و در فکر بود. فکرهایی که همه آنها به یک چیز منتهی می شد. پدرش که سال ها بود او و مادر و برادرش را به خاطر همسری جدید از خود رانده و به دنبال خوشی های خود رفته بود. دستی به موهای آشفته اش کشید و اندیشید: رنگ خوشی رو نمیبینی محمود خان! نفرین زن و بچت دامن گیرته! آهنگ پیامکش بلند شد و گوشی اش را از جیب پیراهنش برداشت و به آن نگاه کرد.
پیامک از مجتبی بود: نون بگیر. عصبی از اینکه چرا به پیامک نگاه کرده، گوشی را در جای خود گذاشت و گفت: ـ فکر کرده نوکرشم! برگشت و در خانه را بست و همین که خواست قدم بردارد چشمش به دختری آشنا افتاد که مقابل در همسایه روبه رویی ایستاد و زنگ را فشرد. به مغزش فشاری آورد و اندیشید: چه قدر قیافه ش آشناست! و ناگهان چهره دختر دیروزی سر کوچه به خاطرش آمد و حدس زد خواهر شوهر همسایه جدیدی که مادرش در مورد او
حرف زده بود، باشد. دختر که مرتب زنگ میزد و کسی جواب نمی داد با کلافگی دست از زنگ زدن برداشت و این بار دستان تپلش را داخل کیف سفیدش انداخت و شروع به وارسی چیزی در آن کرد. انگار دنبال کلید بود و اثری از کلید نبود. با کلافگی نگاهش را از کیف برداشت و متوجه نگاه سنگین او شد. اخم هایش درهم رفت و عباس فوراً نگاه از صورتش برداشت. از او فاصله گرفت و در حال رفتن به سمت نانوایی اندیشید: یه ذره بچه برامون پیدا کرده!