دانلود رمان ارباب رعیتی (دوجلدی) pdf از فاطمه باقریان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان رمان درباره ارباب جوانی به نام رادمهر می باشد که با خانم ها رابطه خوبی ندارد. اربابی که با بی رحمی خدمه عمارتش را تنبیه می کند. ارباب قصد دارد با آقای خسروی که یک سرمایه دار معروف هست شراکت کند. او برای نزدیک شدن به این مقصودش با پریناز دختر خسروی قرار عقد و عروسی می گذارد…
سمت عمارت رفتم، به جاده باریک رسیدم وای بهشت اینجاس حتی دیوارهاشم سرسبز بود، یه عمارت خیلی بزرگ که در آهنیش باز بود، کلی آدم که لباساشون ست هم بود از عمارت بیرون و داخل میرفتن. کل عمارت پر بود از گل و درخت مردی روبه روم قرار گرفتو گفت: با کی کار داری؟؟ -خانجون. مرد- دنبالم بیا. پشت اون مرد راه افتادم، وارد اتاق بزرگی شدم.
پیرمردی رو صندلی بزرگی نشسته بود سمت راستش همون پسر اخمو سمت چپ دو پسر دیگه ایستاده بودند، مرد- ارباب، مهمان خانجون. ارباب با دست به مرد اشاره کرد که بره. ارباب نگاهی بهم کردو گفت: خوب اومدی برا همیشه بمونی؟ – سلام، بله با اجازتون… ارباب- اسمت چیه؟ – مهلا. ارباب- خانجونو بیارین. سربه زیرشدم ،اختیار نفس کشیدنمم نداشتم.
می ترسیدم به جرم نفس کشیدنم زندانیم کنن. خانجون -مهلا مادر اومدی؟ نگاهی به خانجون کردم، یه پیر زن سفید رو تپلی با دیدنش آروم گرفتم. به کلی اربابو یادم رفت. -وااای خانجون شمایی. نمیدونی چقدر دلم می خواست ببینمت. خانجون هی برام چشمو ابرو اومد و گفت: هیس دختر ،ارباب اینجاس صداتو بالا نبر. -چشم. ارباب دستور داد خانجون منو به اتاقش ببره…