دانلود رمان خیزران pdf از گیسو خزان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
گیسا.. دختری که در سن شونزده سالگی به صلاحدید بزرگترهاش مجبور به ازدواج با پسرخاله اش می شه… ولی شب عروسی به خاطر لو رفتن مدرک قاتل بودنش از ترس اعدام فرار می کنه! حالا بعد از ده سال… گیسا یه دختر بیست و شش ساله شده که از ره بدی کسب درآمد می کنه و تو یکی از همین شبا… شوهر سابقش سر راهش سبز میشه و ….
کاش می شد یه دوربین داشته باشم که باهاش قیافه های فردا صبحشون و ضبط کنم و بعداً بشینم به تماشا… درست اون زمانی که می فهمیدن برای من هر مشتری فقط یه کوپن داره و وقتی باطل شد دیگه نباید دنبال بار دوم و سومش باشن قیافه اشون رو ببینم و کیف کنم… از پله های خونه اعیونی دوبلکسش پایین رفتم و بی اهمیت به هرچیزی که تو دور و برم می تونست توجهم
رو به خودش جلب کنه راه افتادم سمت در ورود ی که وسط راه چشمم به عکس بزرگی از یه خانواده پنج نفره نصب شده رو دیوار پذیرایی افتاد و مسیرم و به سمتش کج کردم! یه عکس خانوادگی که همین یاروی بد هیکل با یه خانوم خوشگل هم سن و سال خودش رو صندلی نشسته بودن و دو تا دختر و یه پسر جوون کنارشون وایستاده بودن… دندونام و محکم بهم فشار دادم و
دستام و مشت کردم از حرص و عصبانیت.. چی می شه که یه مرد به خودش اجازه میده با یه روز خالی بودن خونه و غیبت زنش سریع یه جایگزین براش پیدا کنه؟ حتی نمی تونستم امید داشته باشم به اینکه شاید زنش مرده بشه یا جدا شده باشن… خودم قبل از شروع عملیات وقتی تو سرویس اتاقش بودم شنیدم که داشت با زنش حرف می زد… مشکل از کجاست؟…