دانلود رمان نیمی از من و این شهر دیوانه pdf از گلناز فرخ نیا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نفس یه مدل معروف و زیباست که گذشته تاریکی داره. راهش گره میخوره به آدمهایی که قصد سوءاستفاده از معروفیتش رو دارن. درست زمانی که با اسم نفس کثافطکاری های زیادی کرده بودن مانی سر میرسه و…
از شدت خستگی و هجوم افکار مختلف، چشمان خسته ام را چند لحظه ای روی هم می گذارم و متوجه گذر زمان نمی شوم تا که حس می کنم در بالکن باز و بسته می شود و کسی روی تنها صندلی خالی بالکن می نشیند. نیمی چشمان دردناکم را با دستانم ماساژ می دهم و زمانی که تصویر تار مانی مقابل چشمانم شفاف می شود. از حالت شل و دراز کشیده ام با شک صاف می نشینم.
بهتم زمانی بیشتر می شود که می بینم خیلی بیشتر از تصوراتم تغییر کرده است. اندام رو فرمش فریاد می زد که صاحبش ساعت ها زجر تمرین کردن های بی وقفه را به جان خریده است تا عضلاتش ورزیده و متناسب شود. گوشه ی چشمانش چین خورده بود و ته ریشش به شدت توی چشم می زد و تنها بخشی از صورتش که مثل همیشه تو ذوقم زد سردی ذاتی چشمان سیاهش بود.
که انگار گودال های بی انتهایی از یک تاریکی و سیاهی بی پایان را با خودشان حمل می کردند و غرور… غروری که می چکید از نوک تک تک موهای به دقت ژل خورده اش، تا ساعت برند نایابش، بوی ادکلنی که با وسواس از گران ترین و معروف ترین نوع انتخاب شده بود و لباس هایی که با نهایت سلیقه به تنش نشسته بودند، به طعنه می پرسد: -پسندیدی؟…