دانلود رمان اسیر استاد pdf از فاطمه آزادمنش برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سوفیا دختری که توی یه دانشگاه دانشجوعه و شیطنت های خودش و داره، با یکی از استاد هاش رابطه خاصی داره تا بتونه خرج زندگی رو دربیاره، توی همین حین استاد جدیدی به دانشگاه میاد، ساواش تهرانی کسی که با دلیل خاصی وارد زندگیش شده دلیلی به نام انتقام! اما همه چیز اونطوری که به ساواش گفتن نیست. ساواش به اشتباه سوفیا رو مجازات میکنه و ….
سوفیا (معصوم)؛ استاد پیر ادبیاتم دستش رو اورد سمتم که با اخم دستشو پس زدم: -ولم کن بخدا به حراست میگم. با دستای پیر و درشتش گلوم و گرفت وبا حرص گفت: -کیو میخوای لو بدی کوچولو؟ فکر کردی نمی دونم بابت نمره ات چه غلطایی که نمیکنی؟ باتنفر نگاش کردم هیچ کدوم از دانشجو های که نمره کم اورده بودن این کثافت ابروشون رو برده بود.
عصبی دستشو پس زدم و از روی صندلی روبروش بلند شدم وگفتم: هر غلطی که می خوای بکنی بکن ! -دختر من فقط می خوام باتوباشم، راه بیا باهام هواتو دارم. حیف نیست از زیبایت لذت نمیبری؟ – خفه شو پیری . لباسم رو درست کردم و از کلاس خارج شدم. همزمان با بیرون اومدنم نگاه دانشجوها روم ثابت شد . اخمی کردم و رفتم تو حیاط با دیدن کیوان روصندلی کنارش نشستم.
باخنده گفت: -اذیتت کرد؟ _به توچه پرو! نفسش و کلافه بیرون داد و عصبی گفت: -سوفی بسه یه شکری خوردم. ببخش دیگه، دو ماِه داری این قضیه رو کش میدی! تیز نگاش کردم: _چی داری واسه خودت میگی؟ کثافت من تورو با اون دختر دیدم بعد میگی قضیه رو کش میدم؟ _حق با توعه اما من گفتم غلط کردم! از جام بلند شدم : -داری حوصله ام و با چرت و پرت گفتن سر میبری…