دانلود رمان عروسی شیوا pdf از گیتا قنبر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره ی دختری پرورشگاهی به اسم سپیده س که توسط زن و شوهری به فرزندی پذیرفته میشه. تمام فامیل سپیده رو می پذیرند غیر از پدربزرگ مادری و شوهر خاله اش. این دو مدام به سپیده زخم زبان میزنن تا اینکه ….
در شبی سرد و بارانی که رعد و برق آسمان گاهی همه جا را روشن و زمانی هم، دیو تاریکی همه جا را فرا می گرفت من و فاطمه دست های همدیگر را گرفته و به آسمان خیره شده بودیم و هر دو از تنهایی به همدیگر پناه آوردیم و همه کس هم شدیم. همین طور که سرم بالا بود گفتم: فاطمه اگر الان یک خانم قشنگ از آسمان بیاید و بگه هر چی دلتان می خواهد بگویید تا من برای شما انجام دهم تو از او چه می خواهی؟
گفت: هیچی فقط میگم خانم مهربان من فقط یک مامان می خواهم که موقع تنهایی من را بغل کند و برایم قصه بگوید. یک بابا هم می خواهم که شب ها برایم قاقالی بخره. تو فکر می کنی او این کار رو برای من انجام بده؟
گفتم: بالاخره یک شب آن خانم پیداش میشه ولی میدانی من از او چی می خوام؟ ازش می خوام که یک کاری بکنه تا من دیگه شب ها جام رو خیس نکنم تا صبح خانم عباسی دیگه من رو جلوی بچه ها خیط نکند و شب ها زیرم مشما پهن نکنه! آخه می دونی من خیلی خجالت می کشم ولی هیچ کس نمی فهمه که دست خودم نیست.
همین طور که مشغول حرف زدن با هم بودیم در خوابگاه باز شد و خاله زهرا مستخدم شیرخوارگاه با خنده وارد شد و گفت: شیوا خانم مبارک باشه، میدونی امشب ششمین سال آمدن تو به اینجاست.
گفتم: راست میگید؟ یعنی تولدم هست؟
گفت: آن شب تو چند روزی بیشتر نداشتی. فکر کنم 6یا 7روزه؛ درست مثل امشب باران می آمد وقتی مأمور کلانتری تو را به بغل من داد. از تمیزی و لباس های قشنگت فهمیدم که از خانواده سرشناسی هستی. آنقدر قشنگ بودی که تا نبوسیدمت دلم نیامد تو را زمین بگذارم. حالا چرا شما دو تا نمی خوابید؟ مگر چراغ ها را خاموش نکرده اند؟