دانلود رمان زیر قدمت دل ریختم pdf از الهه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
از اون جایی که از هر چیزی که منع بشی برات شیرین تره، دختر داستان ما هم عاشق ممنوع ترین پسر فامیل نسبت به خودش می شه….. با ما همراه باشید تا ببینیم عاقبت این دلدادگی به کجا ختم می شه…
از شدت نوری که مستقیم به چشم هام می خوره، پلکام رو بیش تر روی هم فشار می دم تا یه کم بیش تر بخوابم. اما نه این و بتونم تحمل کنم(منظور نور آفتابه)، صدای رعناجون که بی وقفه صدام می زنه رو نمی شه تحمل کرد. غلتی تو جام می زنم و با صدایی که در اثر خوابیدن بم تر شده بود بلند میگم:
ـ رعناجون بیدار شدم ممنون. شما بفرمایید منم الان میام….
صداش رو می شنوم که جواب می ده:
باشه مادر، پس تا خانم بد خلق نشده بیا…
باهر ضرب و زوری که هست، از جام بلند می شم و خودم رو می ندازم تو دست شویی…. بعد از این که آبی به دست و روم زدم، تازه کمی سرحال می شم.. لباس خوابم رو با یه تیشرت و شلوار تقریبا راحت عوض می کنم..به موهای پریشونم برس می زنم و دم اسبی می بندم، و به سمت پایین راه می افتم. بهتر خودم معرفی کنم، من رهام، رها مهر آرا.. هجده سالمه و تک فرزند..پدر و مادرم که درحال حاضر، درقید حیات نیستند…
پدرم پنج سال پیش در اثر بیماری قلبی فوت کرد و مادرم هم یک سال ونیم پیش بعد از کلی دست و پنجه نرم کردن بابیماری سرطان تنهام گذاشت.. و این جوری شد که من درحال حاضر با خانواده ی عموم زندگی می کنم. در واقع لازم به ذکره که، عموم بالاجبار سرپرستی من و قبول کرد.. اجبارشم سهم کوچیکی که پدرم از کارخونه شریکی که با عموم داشت و الان اون سهم به من می رسید و از طرفی هم حرف مردم که می گفتند یه دختر کم سن و سال رو نباید تنها گذاشت، هم مزید بر علت شد که من الان تو خونه عموم باشم.