دانلود رمان دکی بی حیای من pdf از پریسا طاهری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یسنا برای اینکه با خانوادش به شهرستان نره، دنبال کار می گرده؛ که یک دفعه اتفاق بدی براش می افته ولی باعث میشه کار پیدا کنه. و اون اتفاق و اومدن یک شخصی تو زندگیش…(نه در سرکارش) باعث میشه با کسانی آشنا بشه و اتفاق هایی بیوفته که در نهایت اون رو به عشق حقیقیش می رسونند… اما رازهایی این وسط هست؛ که زندگی رو برای یسنا و کسانی که در زندگیش هستند و میان، سخت می کنه…
با حرص گفتم:
– هوی آقاهه…اینو حساب کن من برم!
پسره بلند گفت:
– خب یه لحظه وایسا دیگه.
ای بابا مرتیکه، اه دو ساعته کاشته منو! خیر سرش می خواد یه روزنامه حساب کنه ها….زیر لب غرغر می کردم که گوشیم زنگ خورد. با فکر اینکه شاید از طرف اونجاهایی که واسه کار زنگ زدم باشه، سریع گوشی رو جواب داد و گفتم:
– بله؟
که با صدای مامان وا رفتم:
– یسنا الو دختر کجایی تو؟
با صدایی وا رفته گفتم:
– اومدم روزنامه بگیرم!
مامان با صدایی که رگه های شادی داشت، گفت:
– هنوز کار پیدا نکردی؟
– نه!
– دختر صد دفعه گفتم بیا با ما بریم شهرستان…بیخیال کار کردن شو…مگه گوش میدی؟
اه..دوباره این بحث تکراری…با عصبانیت گفتم:
– مادر من، عزیز من، من شهرستان بیا نیستم. بفهمین..خسته ام کردین..اه! چرا باید بخاطر کار بابا من پاشم بیام شهرستان؟ نمی خوام…من کار پیدا می کنم! شما هم برید به سلامت.
دکه دار گفت:
– خانوم جواب منو بده.
بدون اینکه بذارم مامان چیزی بگه، گوشی رو قطع کردم و رو به دکه ای گفتم:
– من دو ساعته معطلم بخاطرتون…حالا تو دو دقیقه وایسا کار من تموم شه..نمی میری که!