دانلود رمان عشق یه پسر هندی pdf از حمیرا خالدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پریا دختری که به هند و فرهنگ هند علاقه ی زیادی داره؛ پریا بدون توجه به اصرارها و مخالفت های خانواده به هند سفر می کنه. اون توی یکی از شهرهای هند با پسری خون گرم و دوست داشتنی آشنا می شه و اتفاقات زیبا و داستان عشق پرنیا و راهول از همون جا شروع می شه… اما آیا پریا می تونه با یه پسر هندی ازدواج کنه یا باید عشقش رو برای همیشه توی دلش نگه داره و بدون عشقش زندگی کنه؟ با من همراه باشید تا بفهمیم که زندگی چه چیزی رو برای پریا و راهول رقم زده….
از لابه لای در به مامان و بابا که روی مبل کرم رنگ توی هال نشسته بودند، نگاه کردم. صدای مامان باعث شد لبخند روی لبم بشینه.
-من نمی دونم این دختر دیونه شده! هند! می خواد بره هند؟ واقعاکه.
دستی به سرش کشید.
-می خواد تنها بره! ای خدا آخه هم سن و سال های این دختر شوهر می کنن این می خواد بره هند.
بابا خندید.
-این قدر حرص نخور خانم. پشیمون می شه. یه چند تا فیلم دیده فکر کرده هند همش رقص و آهنگ و عشق و عاشقیه. خودش بی خیال می شه شما فقط چیزی بهش نگید و کاری بهش نداشته باشید.
دندون هام رو محکم و از روی حرص روی هم فشردم. آروم زیر لب زمزمه کردم.
-می رم هند کسی هم نمی تونه جلوم رو بگیره حالا ببینید کی گفتم.
مامان از روی مبل بلند شد.
-می رم صداش کنم بیاد یه چیزی بخوره، چند روزیه هیچی نخورده این دختره ی لجباز! با هول به سمت میز آرایشم رفتم و قطره ای که گرفته بودم رو برداشتم و خودم رو روی تخت پرت کردم؛ چند قطره توی چشم هام ریختم که مثل قطره های اشک از چشم هام سرازیر شد. پتو رو تا روی سرم بالا کشیدم و بی خودی شروع کردم به فین فین کردم و مثلا داشتم گریه می کردم. صدای پای مامان رو که شنیدم شروع کردم به هق هق کردن.