دانلود رمان بی صدا طلوع کن pdf از پروانه.ص برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختر داستان ما، رازهایی تو زندگیش داره که حتی نزدیک ترین افراد خانوادش هم ازش بی اطلاع اند.. زندگی پر از عشق ممنوعه… عشقی که نباید به ذهن و زبون بیاره چون در این صورت… این رمان از زندگی نامه چند شخصیت نوشته شده که در آخر همگی بهم وصل میشن…
نمی دونم چند تا چراغ قرمز رو رد کردیم و چقدر فحش به جون خریدیم اما الحق و الانصاف سر یه ربع به خونه رسیدم! 200 تومن از کیفم درآوردم و به مرد راننده دادم..
_ پسرم زیاده بقیه شو بگیر..
_ نه حاجی مال خودت..
_ ولی پسرم..
بی توجه به حرف راننده وارد ساختمون شدم.. آساسنور آخرین طبقه بود و تا پایین بیاد مسلما منو جون به لب میکرد. حتی یک دقیقه هم برای من اندازه 10 ساعت میگذشت و منو مضطرب تر میکرد. بالاخره آسانسور پایین اومد و دکمه طبقه واحدم رو زدم.. هیجان، ترس، استرس، سردرگمی تنها حس هایی بودن که باهاشون دست و پنجه نرم میکردم..
کلید و داخل در واحد انداختم.. دیگه برام مهم نبود طلوع لباس مناسب تنش هست یا نه! برام مهم نبود روسری داره یا نه! من فقط میخواستم اون برگه لعنتی رو بگیرم و پاره کنم.. توی پذیرایی خبری از طلوع نبود.. به سمت اتاق خوابش رفتم که اونجاهم خالی بود.. با صدای زمزمه ریزی به طرف اتاق خوابم رفتم. طلوع روی تخت دراز کشیده بود و سرشو توی بالش فرو کرده بود..