دانلود رمان جان شهرزاد pdf از رز آبی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شهرزاد دختری ساده و خجالتی، که از بین این همه مرد نشسته توی قلب رئیس سیوپنج سالهاش! مردی که جز عشوه گری، هیچ چیز دیگهی زنها براش مهم نیست و این وسط شهرزاد مظلوم غصه ما عجیب روی هورومون های این مرد تاثیر میذاره و همین باعث میشه….
نیم ساعتی میشه خوابش برده… کنار من… روی تخت اتاقمون… اتاقمون؟ چرا اینجوری شد؟ چیشد به اینجا رسید؟ خوش بینانه اش فکر میکردم بعد از ۶ ماه همه چی تمومه و من حتی اگه عاشق نشم همه چی به خیر و خوشی تموم میشه! خوابم نمیبره… نمیتونم هضم کنم فردا قراره زن من بره سراغ عشق سابقش… نمیتونم و دارم به جنون میرسم.
سرم و با دستام میگیرم… داشت منفجر میشد…صدای ناله های شهرزاد و که میشنوم سمتش برمیگردم…پیشونیش عرق کرده… انگار داره کابوس میبینه… سمتش خم میشم و موهاش و کنار میزنم:
– شهرزاد؟
– نه…من نمیتونم…شهاب …
چشمام و با درد می بندم:
– شهرزاد جان؟
دستمو به صورت سردش میزارم:
– عزیزم؟
با فریاد از جا میپره و میشینه… نفس نفس میزنه…
– هیچی نیست… شهرزاد؟ نگاه کن منو…
با گریه و حال بدی نگام میکنه:
– خواب بد دیدم.
نمی تونم مقاومت کنم… نمی تونم بغلش نکنم… نمی تونم این دختر ترسیده و مظلوم و پر بغض امشب و ندیده بگیرم… پس سرش و میگیرم و به سینم می چسبونم… هق میزنه:
– چرا من نمی میرم جانیار.