دانلود رمان قند سیاه pdf از آذر یوسفی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یزدان و سروین برای پیدا کردن کسی که همسر سابق یزدان رو کشته و باعث شده علی نامزد سروین به زندان بیفته، با هم دیگه همدست میشن و به دنبال قاتل میگردن. یزدان میخواد انتقام مرگ زنش رو بگیره و سروین میخواد نامزدش رو از زندان نجات بده اما این دونفر نمیدونن که با قدم گذشتن در این راه، چه اتفاقای خطرناک و البته هیجان انگیزی قراره واسشون پیش بیاد…
نگاهم را از نیم رخش نمیگیرم. همچنان نگاهم نمیکند!
-میخواستم به فری سه دست بگم، ولی از اونجایی که بازیش خیلی خوب نیست میترسم. باید یک نفر باشه که حرفه ای آموزش بده بهم.
سرگرم با گوشی اش جواب میدهد:
-خب بهش بگو یکیو پیدا کنه برات.
-اونو آدمای دورش قابل اعتماد نیستن برام!
بالاخره گردن می چرخاند و صورتش به طور کامل مقابل دیدم قرار میگیرد. نگاهش روی صورتم زیاد طولانی نمیشود، چرا که خیلی سریع چشمانش پایین می افتند و به دستانم می رسند. در صدم ثانیه اخم هایش باز شده، دستش جلو آمده و مچ دست راستم رو می گیرد و کمی به طرف خودش میکشد. در عمق صدایش، نگرانی به وضوح رخ نشان میدهد وقتی میگوید:
-نگا کن چیکار کردی با خودت؟
سرش را بالا میکشد.
-تو اصلا عقل داری تو کلت؟
در سکوت نگاهش میکنم. از جا بلند میشود و همانطور که سمت در خروجی میرود میگوید:
-میرم یه چیزی بیارم دستاتو باهاش پانسمان کنم. لطفا تا اون موقع مثل آدم بشین سر جات و گند بدتری بالا نیار!
باز هم چیزی نمیگویم. در را باز میکند و قبل خروجش از اتاق، بر میگردد و با قیافه ای برزخی لب باز میکند.
-قیافتم اون شکلی نکن. مثل بزم زل نزن منو نگا کن. فکر کردی خیلی خوشگلی که اون قیافه ی عنتم اینجوری میکنی؟