دانلود رمان خنیانگر غمگین pdf از مینا شوکتی و یگانه اولادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماهک توی یه خانه ی بدنام بدنیا میاد. جایی که نمی دونه پدرش کیه. نه شناسنامه داره و نه مدرسه رفته. وقتی که سیزده سالش میشه، مادر ژنتیکیش اونو به هیراد می فروشه. اما هیراد با تمام بدی هاش کاری با ماهک نمی کنه و ماهک را از اون خونه بیرون میاره و بزرگ می کنه. برای قانونی بودن اقامتش و مزاحمت های مادر ماهک، هیراد و ماهک عقد صوری میکنن. عاشق و واله هیراد شده. همین قدر ماهک عاشقه هیراد فارغ و اصلا ماهک جدی نمی گیره اما بازی روزگار چیز دیگه رقم می زنه…
راحتتر دراز میکشد و سرش را روی شانهی نحیف آرا میگذارد. بوی سیگار و مشروب زیر بینیاش میخورد و حالش را زیر و رو میکند. دستش را جلوی دهنش میگیرد و در جا بلند و سمت سرویس پا تند میکند. شوکه از عقهای بلندی که آرا میزند از سرجایش بلند و وارد سرویس میشود . آرا بیحال با چشمانی که خیس شده نگاهش میکند و بریده بریده زمزمه میکند:
-برو… برو… بیرون…
و دوباره خم میشود و عق میزند کیان کلافه و عصبی پشت آرا قرار میگیرد و موهایش را کنار میزند.
-برو… بیرون…
-یه بار دیگه بگو بببین چیکارت میکنم… چرا حالت بهم میخوره؟ شام نخوردی مگه؟ چرا زردآب بالا میآری؟
بیشتر به آرا میچسبد و آرا ناتوان لب میزند:
-بو… میدی!
-چی؟
دوباره عق میزند و کیان به ضرب پیراهنش را در میآورد و روی زمین پرت میکند دست دور کمر آرا میاندازد و مشتی آب به صورتش میپاچد. روی تخت آرا را مینشاند و لباسی از کشو بیرون میآورد:
-لباست ودرار.
-نمیخوام.
روی تخت دراز میکشد. کیان عصبی نوچی میکند و سمت تخت میرود دست آرا را میکشد و خودش با زور لباس خیس شده را از تنش بیرون میکشد.
آرا خجالتزده دستش را جلویش میگیرد و لعنت میکند خودش را برای نپوشیدن لباس زیرش:
-برو خودم میپوشم.
کیان اما چشم برنمیدارد از تن بلوری و عریان عروسکش؛ حتی یادش رفته که باید چهکار کند… چند وقت است از لمس زنش محروم است؟