رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
مطالب محبوب
دانلود pdf رمان عالیجناب سامان

دانلود رمان عالیجناب pdf از سامان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

سرم را به منظور تایید و به عادت همیشگی تکان میدهم انگار که آقا هوشنگ دقیقا رو به رویم است و من را میبیند. وقتی صدایی از پشت خط نمی شنوم و می فهمم که منتظر است تازه دوزاریم می افتند و تند میگویم؛ “چشم اوسااا “. انگار فقط منتظر همین کلمه باشد، بدون اینکه حرف دیگری بزند تلفن را قطع میکند. رفتارش هیچ وقت مودبانه نبوده ولی من دیگر عادت کرده ام …

خلاصه رمان عالیجناب

گوشی تلفن را سرجایش میگذارم و میروم سروقت پراید درب و داغان داوود شفته. به ماشینش زل میزنم که یک ور آن به کل رفته! و با خودم فکر میکنم که دیگر باید فاتحه این ماشین را بخواند. نه که خود داوود شفته پراید مدل هشتاد و چهارش را به جایی زده باشد ها نه!

مثل اینکه زنش که بچه اش هم نمیشده، فهمیده که داوود شفته سرش هوو آورده و چون خیلی عصبانی بوده اول رفته سراغ هوویش، از گیسهایش گرفته، کلی کتکش زده و خط و نشان کشیده و بعد هم رفته سراغ ماشین که همه ی عالم و آدم میدانند داوود جانش برای ماشینش در میرود و هی ماشین را کوبیده به این ور و آن ور…

حوصله ی تعمیر را ندارم اصلا درست کردن این ماشین که کار من نیست؛ دست خود اوسا را می بوسد! پس لباس کارم را در می آورم و بعد از اینکه چراغ ها را خاموش کردم. در را قفل میکنم واز گاراژ بیرون میزنم. آرام آرام به سمت خانه قدم میزنم، عجله ای ندارم. اصلا عجله برای چه؟ ماما و هانیه به دیر آمدن های من عادت کرده اند. موبایل رنگ پریده قدیمی ام را از جیب شلوارم برمیدارم و دستی به سر و گوشش میکشم.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    عالیجناب
  • ژانر
    بزرگسال
  • نویسنده
    سامان
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    سایت رمانسرا
  • صفحات
    764
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 6,348 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.