دانلود رمان خواب زده pdf از الناز محمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بین آدمها فاصله ها زیاده. اما ممکنه یک تارمو شباهت تمام زندگیشونو به هم گره کنه…قصه ی یک میوه به ظاهر کرم خورده..قصه یک پوسته ای که هنوز باطنش…ذاتش وباورهاش سالمه… قصه ای آدمی شاید شبیه خودمون… بازهم یک زن و یک مرد وخانواده واجتماع…قصه دو تا خانواده است.دو تا آدم کاملا متفاوت که ازهم دور افتادن…گذشته باعث این موضوع شده… پدری که پسروبرای حفظ آبروش دورنگه داشته.. …پایان خوش
سورنا هنوز غرق در فکر گوشی را روی میز میچرخاند. آرش مشتری را رد کرد و پولها را داخل صندوق گذاشت. از زیر چشم نگاهش کرد. به شدت از چند روز پیش در فکر بود. حرفی هم نمیزد. با سابقهای که سورنا داشت میدانست موضوع آن قدر مهم است که فکرش را درگیر کرده اما چیزی نپرسیده بود بلکه خودش به زبان بیاید. هر چند تا به حال پیش نیامده بود او حرفی از دل مشغولیهایش بزند.
اجناس فروخته شده را درلیست خرید لب تاپ تایپ کرد و آهنگ بیکلامی را پلی کرد. صندلیاش را سمت سورنا چرخاند وگفت: – امروز جایی کار نداری؟ سورنا نگاهش کرد و بالاخره از چرخاندن گوشی دست برداشت. – نه! چطور؟ – با لیلا قرار دارم. میخوام برم سینما. سورنا تک خندهای کرد و عقب نشست. – سینما واسه چی؟ ببرش خونه خب! هم روشنه هم کنترل چی نداره مزاحمتون شه. آرش نچی کرد و گفت: – جون به جونت کنند فکرت خرابه دیگه. سورنا برخاست و به سمت قهوه جوش رفت.
– میدونم عرضه نداری بابا. قهوه میخوری؟ – زهرمار درست نکنی، آره! – قهوه رو باید تلخ خورد. تو شکر بریز شیرین شه. آرش با ریتم گیتاری که پخش میشد روی میز ضرب گرفت و گفت: – راستی جدیده؟ – چی؟ – چی نه! کی؟ سورنا ابروهایش را در هم کشید و نگاهش کرد. – کی؟ – دختره که زنگ زدی بهش؟ این دفعه زود وارد عمل شدی. قهوه را ریخت و همان جا روی میز کنارش گذاشت. روی صندلی نشست و گفت: – فکر کن افسون بهم مزه کرده، این دفعه دیگه نمیتونم زیاد صبر کنم.