دانلود رمان من و تو مال همیم pdf از آیسا سادات حسینی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماماااان مامان پس این شلواره من کو!؟! مگه نگفتم امروز میخوام با بچه ها برم بیرون؟ شلوار سفیدم و واسم پیدا کن…ماماااان با تواَماااا…وقتی صدایی نشنیدم از اتاق رفتم بیرون. همینطور که از پله ها پایین می رفتم مامانو صدا می زدم…کم کم داشتم نگران می شدم … سریع خودم و به آشپزخونه رسوندم. غذاش بالای گاز بود و این یعنی باید الآن خونه باشه…
سریع رفتم تو اتاقش ولی اونجا هم نبود. کلافه شدم از یه طرف داشت دیرم می شد و از طرفه دیگم نگران مامان بودم. برگشتم سمت پله ها تا برگردم به اتاقم که دره نیمه باز کتابخونه توجهم رو جلب کرد. این در همیشه بسته بود فقط موقع هایی که بابا قصد داشت کتابی بخونه یا کارای شرکت و بررسی کنه می رفت داخل کتابخونه.
آروم به سمت در رفتم که صدای مامان و شنیدم، داشت با تلفن حرف می زد. صداش آروم بود، طوری که انگار نمی خواست کسی صداش و بشنوه… حدس می زدم با خاله صحبت می کرد… یعنی اون همیشه مشغول حرف زدن با خواهراشه. ولی چرا اینقدر آروم؟! به در نزدیک تر شدم، حالا صداش واضح تر به گوش می رسید:
_آره ثریا منم همین میگم ولی گوش نمیده تو که خوب می شناسیش حرف،حرفه خودشه. خودت خوب میدونی که با این داستان کنار نمیاد دنبال یه موقعیت خوبم که باهاش حرف بزنم.
ابرویی بالا انداختم، یعنی مامان داشت راجبه چی حرف می زد؟! کنجکاو شدم… منتظر بودم ادامه حرفاشون و گوش بدم و سر از کارشون در بیارم که مامان یهو گفت:
_واااای ثریا غذام رو گازه من بعدا بهت زنگ می زنم…باشه باشه خیالت راحت من راضیش میکنم..خدافظ
به محض خدافظی کردن مامان، با عجله به سمت اتاقش که فاصله کمی با کتابخونه داشت رفتم و خودم پشت در قایم کردم. بعده این که مطمئن شدم رفته تو آشپزخونه پاورچین پاورچین به سمته اتاقم رفتم. وارد اتاق شدم درو بستم و یه نفسه عمیق کشیدم. خب بخیر گذشت!